صفحه ها
دسته
وبلاگ هاي مذهبي
لینک های مذهبی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 427358
تعداد نوشته ها : 744
تعداد نظرات : 84
Rss
طراح قالب
GraphistThem253

شدیدتر از فتنه دجال

مصطفی غفاری

در کتاب وسائل‌الشیعة که توسط شیخ حرّ عاملی گردآوری شده و از زمان تألیف تاکنون مدار تحقیق و استنباط فقها در احکام شرعی بوده، روایتی از امام رضا علیه‌السلام درباره‌ی "فتنه"‌ آمده است که می‌فرمایند:
"إنّ ممّن ینتحلُ مودّتنا أهلَ البیت، من هو أشدُّ فتنةً علی شیعتِنا من الدّجّال.
فقلتُ: بماذا؟
قال: بموالاتِ أعدائِنا و معاداةِ أولیائِنا. إنّه إذا کان کذلک، اختلطَ الحقُّ بالباطل و اشتبهَ الأمرُ فلم یُعرَف مؤمنٌ من منافقٍ"*
"همانا از کسانی که مدعی مودت ما اهل بیت هستند،1 کسی هست که در فتنه‌گری، برای شیعیان ما از دجال شدیدتر است. (راوی) گفتم: برای چه؟ (امام) گفت: به خاطر دوستی با دشمنان ما و دشمنی با دوستانمان. چون چنین شد، حق با باطل آمیخته می‌شود و مؤمن از منافق بازشناخته نمی‌شود."

سیمای فتنه‌گران
بر اساس این بیان حضرت، کسانی که مدعی مودت اهل بیت هستند، ممکن است فتنه‌هایی بیافرینند که برای شیعیان واقعی، از فتنه‌ی دجال2 در آخرالزمان- که از نشانه‌های نزدیکی ظهور حضرت حجت(عج) است- شدیدتر و دشوارتر باشند. بنابراین نمی‌توان تنها با ظاهر اشخاص که خود را محب و طرفدار حق می‌نمایانند دل خوش کرد. بلکه باید رفتار و گفتار آن‌ها را با معیار حق سنجید.
در ادامه دلیل بروز این فتنه، به دوستی گرفتن دشمنان و دشمنی با دوستان اهل بیت- یعنی ارکان دین و ایمان- بیان شده است. این مسئله به نوبه‌ی خود، موجب اختلاط حق و باطل می‌شود و چهره‌ی حقیقت را به شبهه می‌آلاید تا جائی‌که مؤمن را نمی‌توان از منافق بازشناخت.
در واقع امام(ع) با ذکر ویژگی مهم فتنه‌گران یعنی دوستی با دشمنان و دشمنی با دوستان، پرده از ترفند آنان برداشته و معیار تشخیص حق و باطل را در فضای شبهه‌ناک بیان فرموده‌اند. بر این اساس کارآمدترین شاخص در این باره، بصیرت در تمسک به دو اصل "ولایت دوستان و برائت از دشمنان" است که در آموزه‌های دینی، لازمه‌ی ایمان شمرده شده‌اند.3
 
در جامعه‌ی اسلامی هریک از شهروندان باید به خود نگاه کند تا گفتار و رفتار او دانسته و ندانسته بخشی از پازل دشمن را تکمیل نکند و جای دوست و دشمن عوض نشود. از این رو بیان ویژگی فتنه‌گران در کلام امام(ع) در واقع ارائه‌ی درمان و راه علاج هم هست. نخبگانی که در تصمیم‌سازی‌ها در جامعه‌ی اسلامی مؤثر هستند و کردار آن‌ها بر جهت‌گیری جامعه تأثیر می‌گذارد، باید مراقب نزدیک شدن به دشمنان باشند.
رهبر معظم انقلاب علاوه بر این‌که از سال‌ها پیش بر اهمیت توجه به "واکنش دشمن" در برابر "کنش نخبگان" در جامعه تأکید کرده‌اند،4 در چند ماه اخیر نیز بر این نگاه راهبردی تأکید ویژه‌ای داشته‌اند:
"یک وقت مى‌‌بینید ما در داخل جدول و پازل‌هاى دشمن قرار می‌گیریم- در پازل، مجموعه‌‌اى را کنار هم می‌چینند، تا یک شکلى از تویش در بیاید- تا یکى از این اجزاء را ما تأمین بکنیم. خوب، این خیلى چیز بدى است؛ ما باید سعى کنیم که تأمین‌‌کننده‌‌ى اجزاء او نباشیم. مثل این جدول حروف متقاطع که وقتى کنار هم گذاشته می‌شود، یک کلمه‌‌اى از تویش در مى‌‌آید. دشمن یک جدولى این جورى درست کرده، براى اینکه یک حرفى از تویش در بیاورد؛ چند تا از این حروف را هم ما بگذاریم! این را باید مراقبت کرد؛ بحث سر این است؛ باید جدول دشمن را کامل نکنیم؛ پازل دشمن را کامل نکنیم؛ ببینیم دشمن چه کار دارد می‌کند و چه کار می‌خواهد بکند؛ اهداف و حضور واضح او را ببینیم."5

ریشه فتنه
امام رضا علیه‌السلام ابتدا به ادعای مودت اهل بیت از سوی فتنه‌گران بدتر از دجال، اشاره می‌کنند. چون ظاهرسازی آن‌ها- در حالی که در پشت پرده با دشمنان دوستی می‌کنند- حقایق را بر کسانی که ولایت نسبت به دوستان و برائت از دشمنان را معیار نمی‌گیرند، می‌پوشاند. در چنین شرایطی، فضای فتنه به وجود می‌آید و دیگر مؤمن از منافق تشخیص داده نمی‌شود؛ زیرا منافقان خود را مصلح دلسوز می‌نمایاند. "آن چیزى که مشکل را ایجاد می‌کند، همان فریب، همان غبارآلودگى فضا و همان چیزى است که در بیان امیرالمؤمنین علیه الصّلاة و السّلام هست: و لکن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث، فیمزجان؛ فهنالک یستولى الشّیطان على اولیائه."6
بنابراین دوستی با دشمنان که مبنای آن اعتماد به دشمن است، یکی از علل بروز فتنه- یعنی غبارآلود شدن فضای اذهان عمومی- است. رهبر انقلاب در سخنان مهم که سال‌ها پیش درباره‌ی تبیین طرح فروپاشی شوروی ایراد فرموده‌اند، به خطای تاریخی گورباچف در اعتماد به دشمنان کشورش، اشاره می‌کنند و مسؤولان جمهوری اسلامی را نیز به عبرت‌گیری از آن فرامی‌خوانند.7

در این شرایط راه‌کار برون‌رفت از فتنه، هوشیاری و بصیرت در تشخیص حق و باطل و گم‌ نکردن معیارها در فضای آلوده‌ی افکار عمومی است. بصیرت، غبارآلودگى فتنه را از بین می‌برد اما اگر بصیرت نبود، ممکن است انسان حتی با نیت خوب، در راه بد قدم گذارد. اگر در جبهه‌ى جنگ راه را ندانیم و نقشه‌خوانى بلد نباشیم، ممکن است در محاصره‌ی دشمن قرار گیریم. در این شرایط تنها یک قطب‌نما می‌تواند به داد انسان برسد. در زندگىِ پیچیده‌ى اجتماعىِ امروز، می‌توان نام این قطب‌نما را بصیرت گذاشت.
از سوی دیگر با توجه به متن روایت، یکی از راه‌های کسب بصیرت و از بین بردن زمینه‌ی فتنه، اعتماد به دوستان و بدبینی نسبت به دشمنان و رفتار آنان است. رهبر انقلاب در این‌باره می‌گویند: "امروز در مقابل نظام جمهورى اسلامى که فعلاً قله‌ى اسلام‌طلبى در دنیاى اسلام است، صفوفى قرار گرفته‌اند؛ استکبار جهانى در قلب آن صفوف است؛ صهیونیسم در قلب آن صفوف است. این‌ها به طور صریح، دشمنان خونى اسلامند، پس دشمنان خونى جمهورى اسلامى‌اند. این شد یک معیار. اگر حرکتى کردیم، کارى کردیم که به نفع این دشمن انجام گرفت، باید بدانیم اگر غافلیم، هوشیار بشویم، بدانیم که داریم راه غلط می‌رویم. اگر حرکتى کردیم که دیدیم این دشمن را خشمگین می‌کند، بدانیم که راهمان راهِ درست است... آن چیزى که دشمن را خشمگین می‌کند، این همان خط درست است. آن چیزى که دشمن را مشعوف می‌کند، ذوق‌زده می‌کند، سعى می‌کند بر روى او هى تکیه کند؛ در تبلیغات، در سیاست‌ورزى، این آن خط کج است؛ این همان زاویه‌دارى است."8


پی‌نوشت‌ها:
* وسائل الشیعه؛ ج ۱۶؛ ص ۱۷۹
1. ینتحل (از ریشه نحل در باب افتعال) معنای "به خود نسبت دادن"، "از آن خود دانستن"، "به ناحق مدعی چیزی بودن" و "به خود بستن" می‌دهد. نگاه کنید به: فرهنگ معاصر عربی- فارسی؛ آذرتاش آذرنوش؛ نشر نی؛ ص 676 (ذیل مدخل نحل)
2. در کتاب‌های لغت، دجال به معنی کذاب است. دجال را در زبان‌های فرانسه و انگلیسی، آنتی‌کریست نامیده‌اند که به معنی دشمن و ضد مسیح است.
بر اساس روایات شیعی، خروج دجال مقارن با آغاز حکومت جهانی حضرت امام مهدی(عج) است و از خروج او به عنوان فتنه و امتحانی سخت برای بشر یادشده است. او چنان فتنه‌ای بر پا می‌کند که در تاریخ سابقه نداشته باشد. پس از خروج، نخست ادعای نبوت کرده، سپس ادعای الوهیت می‌نماید و... اما ظهور دجال، در کتاب‌های اهل سنت، از نشانه‏‌های برپایی قیامت دانسته شده است.
بعضی از نویسندگان اسلامی با توجه به ریشه لغت، دجال را منحصر به یک فرد به‌خصوص نمی‌دانند بلکه آن را عنوانی کلی برای افراد پر تزویر حیله‌گر و حقه‌باز که برای فریب مردم از هر وسیله‌ای استفاده می‌کنند، می‌دانند. بر این اساس دجال هر شخصی است که با اغفال مردم، حق را با باطل آمیخته و از حق برای راهبرد اهداف شیطانی خود استفاده می‌کند. در منابع اسلامی نیز احادیثی راجع به متعدد بودن وجود دجال نقل شده‌است.
3. تکرار این مضمون در روایات اهل بیت بسیار زیاد است. برای نمونه: به امام صادق(ع) عرض شد: فلانی از دوستان شما اهل بیت است ولی در برائت از دشمنان شما سست و ضعیف است. حضرت فرمودند: هرگز چنین چیزی ممکن نیست! کسی که از دشمن ما بیزار و متنفر نباشد، در ادعای محبت ما دروغگو است./ بحارالانوار 27؛ 58
4. برای نمونه نگاه کنید به بحث "ریزش‌ها و رویش‌ها" در خطبه‌های نماز جمعه تهران به تاریخ 26/9/1378: "هر آدم عاقلى تا دید دشمن برایش کف مى‌زند، باید به فکر فرو برود و بگوید من چه غلطى کردم؛ من چه کار کردم که دشمن براى من کف مى‌زند؟! باید به خود بیاید. این مایه‌ى غُصه است که بعضى از کف زدن دشمن خوششان مى‌آید! اگر گلزن مهاجم ما در میدان فوتبال، اشتباهاً به دروازه‌ى خودش گل بزند، چه کسى در آن میدان کف خواهد زد؟ طرفداران تیم مقابل و مخالف. حالا شما وقتى که مى‌بینى دشمن برایت کف مى‌زند، باید بفهمى که به دروازه‌ى خودى گل زده‌اى! ببین چرا زدى؟ ببین چرا کردى؟ ببین چه اشتباهى کرده‌اى؟ ببین مشکلت کجاست؟ بگرد مشکل خودت را پیدا کن و توبه کن."
5. دیدار با اعضای مجلس خبرگان رهبری 2/7/1388
6. (در این‌جا شیطان بر دوستانش چیرگی می‌یابد!) سخنرانی در دیدار با جمعی از طلاب و روحانیون 22/9/1388
7. دیدار با مسؤولان و کارگزاران نظام جمهورى اسلامى ایران 19/04/1379
8. سخنرانی در دیدار عمومى مردم چالوس و نوشهر 15/7/1388
منبع  www.khamenei.ir
 ندبه امام صادق (ع) در غیاب امام زمان(عج)

بسمه تعالی

«سدیر صیرفی» می‌گوید: با همراهی «مفضل»، «ابوبصیر» و «ابان» به محضر مقدس امام صادق(ع) شرفیاب شدیم، او را مشاهده کردیم که بر روی خاک‌ها نشسته، یک جامة خیبری، بی‌یقه و آستین کوتاه بر تن دارد، همانند مادرِ فرزند مرده گریه می‌کند، سراسر وجود مقدس آقا را حزن و اندوه فرا گرفته، آثار غم و اندوه در وجنات صورت ظاهر گشته، رنگ چهره به کلی دگرگون شده، سیل اشک از دلی پر خون و قلبی پر التهاب برخاسته، بر گونه‌های مبارکش فرو می‌ریخت و این گونه زمزمه می‌کرد:

 ای سیّد و سرور من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده، عرصه را بر من تنگ نموده، آسایش و آرامش را از دلم سلب کرده است...

سدیر می‌گوید: هنگامی که امام صادق(ع) را اینچنین پریشان دیدیم، دل‌هایمان آتش گرفت و هوش از سرمان پرید، که چه مصیبت جانکاهی بر حجت خدا روی داده؟ چه فاجعة اسفباری بر او وارد شده است؟!

 عرض کردیم:ای فرزند بهترین خلایق! چه حادثه‌ای بر شما روی آورده که اینچنین سیل اشک از دیدگانتان فرو می‌ریزد؟! و اشک مبارکتان چون ابر بهاری بر چهره‌تان سرازیر شده است؟! چه فاجعه‌ای شما را اینچنین بر سوک نشانده است؟!

وجود مقدس حضرت صادق(ع) چون بید لرزید و نفس‌های مبارکشان به شماره افتاد، آنگاه آهی عمیق به پهنای قفسة سینه از اعماق دل برکشید و به ما روی کرد و فرمود:

صبح امروز کتاب «جَفر» را نگاه می‌کردم و آن کتابی است که همة مسایل مربوط به مرگ و میرها، بلایا و حوادث را تا پایان جهان در بر دارد. این کتاب را خداوند به پیامبر خویش و پیشوایان معصوم از تبار او اختصاص داده است. در این کتاب، تولد، غیبت و درازی غیبت و دیرزیستی قائم ما و گرفتاری باورداران در آن زمان، راه یافتن شک و تردید بر دل مردم در اثر طول غیبت و مرتد شدن مردم از آیین مقدس اسلام را خواندم و دیدم که چگونه رشتة ولایت را که خداوند در گردن هر انسانی قرار داده، می‌گسلند و از زمرة اسلام بیرون می‌روند، دلم به حال مردم آن زمان سوخت و امواج غم و اندوه بر پیکرم فرو ریخت.

منبع:قائم نیوز

 دعای امام مهدی(ع) برای شیعیان

یکی از کاربران پایگاه خبری "شیعه آنلاین" این مطلب را برای ما ارسال کرد که انتشار آن مفید به نظر می‌رسد: می‌توان گفت سرچشمه شفاعت ائمه اطهار(ع) از گناه کاران، مردم دوستی آن بزرگواران بوده است و شاید به همین علت، خداوند اجازه ی شفاعت در قیامت را به آنان داده است.


حضرت مهدی (عجّل اﷲ تعالی فرجه الشّریف) در نیایشی می فرماید: پروردگارا ! شیعیان ما از پرتو نور وجود ما و باقی مانده ی سرشت ما خلق شده اند؛ اما همین شیعیان به خاطر مغرور شدن به دوستی با ما و داشتن ولایت و «از روی بی توجهی» گرفتار گناهان بسیاری گشته اند.


حال اگر گناهانی که آنان انجام داده اند، جزء گناهانی است که بین تو و آنها باید حل شود، پس به خاطر ما آنها را ببخش و ما هم از آنها راضی هستیم و امّا اگر گناهانی که انجام داده اند، «حقّ النّاس و» جزء گناهانی است که بین خودشان است «و باید حق دیگران پرداخت شود» برای پرداخت بدهی آنان، از خمسی که در اموال برای ما مقرّر کردی، به عنوان تقاصّ و تاوان بدهی آنان برداشت کن و به طلب کاران آنها بده و آن شیعیان را وارد بهشت کن و از آتش جهنم دور ساز و آنها را با دشمنان ما که گرفتار غضب تو هستند، در یک مکان قرار نده.


برگرفته از کتاب فرهنگ سخنان حضرت مهدی (عجّل اﷲ تعالی فرجه الشّریف)، تألیف محمد دشتی «به همره جمعی از محققین»، انتشارات امیرالمؤمنین علیه السلام، 1384، 398 صفحه.

شیعه آنلاین

خودی و غیر خودی از دیدگاه امام مهدی(ع)

یکی از کاربران پایگاه خبری "شیعه آنلاین" این مطلب را برای ما ارسال کرد که انتشار آن مفید به نظر می‌رسد: معیار در خودی و غیرخودی، براساس ایمان، اعتقاد و موضع گیری، سنجیده شده است و به همین دلیل، خویشاوندی هیچ تأثیری در خودی و غیرخودی بودن ندارد.


محمد بن یعقوب کلینی از اسحاق بن یعقوب نقل کرده است که گفت: تعدادی از مسائل و مشکلات را نوشتم و از محمد بن عثمان عمری خواستم آنها را به حضرت مهدی (عج) برساند و جواب آنها را دریافت کند.


و چنین کرد و نامه ای با دست خطّ آن حضرت برایم رسید که در آن نوشته بود: «در جواب پرسش تو که خداوند راهنمایت باشد و تو را بر دین خویش ثابت قدم نگه دارد و تو را از شرّ آن دسته از بستگان و پسر عموهایم که مرا انکار کرده اند، نگه دارد، باید به تو بگویم این را بدان، که خداوند با هیچ کس خویشاوندی و فامیلی ندارد. هرکس مرا انکار کند از ما نیست و مسیرش، مسیر پسر نوح است».


برگرفته از کتاب فرهنگ سخنان حضرت مهدی (عجّل اﷲ تعالی فرجه الشّریف)، تألیف محمد دشتی «به همره جمعی از محققین»، انتشارات امیرالمؤمنین علیه السلام، 1384، 398 صفحه.
شیعه آنلاین

فقط 5 نشانه از 1200 نشانه‌ آخرالزمان باقی مانده است  به گزارش قائم نیوز به نقل از فارس:
 مسئول موسسه فرهنگی موعود عصر (عج) گفت: طبق گفته اکثر محققان از یک هزار و 200 نشانه‌ آخرالزمان تنها پنج نشانه باقی مانده است.

اسماعیل شفیعی سروستانی دوشنبه شب در همایش آخرالزمان که در دانشگاه بین‌المللی امام خمینی (ره) برگزار شد، اظهار داشت: در شرایطی که امروز همه مردم جهان به سر می‌برند، هیچ سئوالی جدی‌تر از این نیست که آیا آخرالزمانی که همه ملل در هر گروه و مذهبی از آن می گویند مصداقش امروز است.

وی ادامه داد: با وجود اینکه گوش‌های زیادی در جهان برای شنیدن در خصوص این موضوع آماده است ولی ما از آن زیاد سخن نمی‌گوییم برای نمونه در دانشگاهی مانند دانشگاه بین‌المللی که به نام امام خمینی (ره) مزین است و در شهری مانند قزوین که شهری با سابقه فرهنگی است و در نقطه مرکزی ایران واقع شده است دو واحد درس اختیاری در خصوص آخرالزمان، فرجام‌شناسی وجود ندارد.

مسئول موسسه فرهنگی موعود عصر (عج) اضافه کرد: این جای تعمل دارد که چرا موضوعی که در جهان امروز در رأس همه مباحث جدی است ذهن جوانترین گروه اجتماعی در این جامعه درگیر آن نیست و این مبحث بزرگ است و چگونه چشم‌ها از روی موضوعی به این مهمی و بزرگی چرخیده و متوجه آن نیست.

*تدریس رشته آخرالزمان شناسی در 257 دانشگاه در آمریکا

وی افزود: 130 سال است که در دانشگاه‌های وابسته به کلیسای کاتولیک در رشته آخرالزمان‌شناسی فارغ‌التحصیل دارند و در ایالات متحده آمریکا بیش از 257 کالج و دانشگاه در این رشته وجود دارد و اگر این موضوع مهمی نیست چرا باید در سرزمینی که گاهی گمان می‌کنیم عاری از مذهب است، این تعداد دانشگاه و کالج در رابطه با این رشته وجود داشته باشد.

شفیعی سروستانی عنوان داشت: بسیاری از دانشگاه‌ها در ایران در رشته‌های هنری، سینمایی، کارگردانی و بازیگری مشغول به آموزش هستند.

وی اعلام کرد: بسیاری از برنامه‌های رسانه‌های این سرزمین توسط همین بازیگران که بسیاری مانند دلقک‌ها فقط بالا و پایین می‌پرند و به اسم تهیه‌کنندگی و کارگردانی و سناریست، حد و اندازه سناریو آنها از چارچنگولی بالا نمی‌رود، هزاران ساعت شب و روز را به بیهوده‌گویی در مباحث مبتذل و حیات مردم عام کوچه و بازار را به خود مشغول می‌کنند.

*فیلمی در کشور ما با موضوع آخرالزمان ساخته نشده است

این محقق در زمینه مهدویت عنوان داشت: این در حالی است که در آن سوی دریای مدیترانه در دهه 90 بیش از 60 درصد پرفروش‌ترین فیلم‌های هالیوود در خصوص آخرالزمان است و آیا ساخت فیلم‌هایی با چنین موضوعاتی برای سرگرم کردن مردم است.

وی ادامه داد: ولی ما در کشورمان فیلمی با این موضوع و مفهوم نداریم و نسبت به این موضوع غفلت کرده‌ایم در حالی که ذهن‌ها درگیر این موضوع است.

شفیعی سروستانی با اشاره به نگاه عام مردم به آخرالزمان توضیح داد: مردم ما زمانی که گرانی، سختی معیشت و بیماری در زندگیشان پدیدار می‌شود، زمانی که دچار خشکسالی می‌شوند می‌گویند آخرالزمان است، یعنی آخرالزمان را چیزی مساوی با بلا، آفت و بحران می‌شناسند.

* آخرالزمان تعداد حوادث افزایش و زمان آنها به هم نزدیک می‌شود

وی افزود: ولی آیا آخرالزمان به معنای بحران است، آخرالزمان به معنای بحران، جنگ و آفت نیست، آخرالزمان قسمت واپسین از دورانی است که به قیامت پیوندد و از نظر ما آخرالزمان از زمان مبعوث شدن پیامبر آغاز و به ظهور موعود و سپس قیامت می‌انجامد.

مسئول «موسسه فرهنگی موعود» یادآور شد: پیامبر (ص) فرموده‌اند برگزیده شدم در حالی که میان من و قیامت فاصله نیست، همان سان که میان دو انگشت فاصله است اما از آنجا که در این ظرف زمانی حوادث بزرگ نزدیک به هم روی می‌دهد مردم عادت کرده و آخرالزمان را مساوی با بحران می‌شناسند.

وی اضافه کرد: پیامبر فرموده‌اند که نشانه‌هایی در آخرالزمان وجود دارد که مانند دانه‌های تسبیح یکی یکی می‌افتد و به آخرین دانه یعنی ظهور می‌انجامد و هرچه زمان ظهور نزدیک باشد بر تعداد حوادث افزوده می‌شود.

* 7 هزار روایت در خصوص آخرالزمان وجود دارد

شفیعی سروستانی توضیح داد: در میان همه ملل یعنی صاحبان ادیان آسمانی وجه مشترک ابتدا توحید و سپس موعودگرایی و بلاخره قیامت است و در همه ادیان حجم زیادی از روایات به موضوع موعود اختصاص دارد.

وی اعلام کرد: حجم روایات آمده از 14 معصوم در خصوص آخرالزمان و نشانه‌های ظهور بسیار زیاد است به طوری که 7 هزار روایت راجع به این موضوع داریم و در خصوص نماز و روزه این تعداد روایت نداریم.

مسئول موسسه فرهنگی موعود عصر (عج) خاطر‌نشان ساخت: این تعداد روایت نشان از اهمیت موضوع دارد و بخش عمده‌ای از روایات آخرالزمان توسط پیامبر و در نخستین روزهای بعثت بیان شده است.

وی با اشاره به کارکردهای علائم و نشانه‌های ظهور بیان داشت: این نشانه‌ها و علائم موقعیت بشر را در تاریخ معین می‌کند و مردم می‌دانند که در چه فاصله‌ای از ظهور قیامت قرار گرفتند همچنین هشدار و تذکر، آمادگی یافتن، جلوگیری از یأس و ناامیدی، شناسایی دوست و دشمن از کارکردهای نشانه‌های ظهور است.

شفیعی سروستانی عنوان داشت: ما همواره در تحلیل شرایط دچار مشکل می‌شویم و با تحلیل غلط موضع‌گیری کرده و گاهی با دوست با تصور دشمن بودن درگیر و گاهی با دشمن به تصور دوست بودن ارتباط دوستی برقرار می‌کنیم که این نشانه‌ها موجب می‌شود تا دوست را از دشمن بشناسیم.

*از 1200 نشانه‌ آخرالزمان تنها 5 نشانه باقی مانده است

این محقق در زمینه مهدویت به حوادث آخرالزمان اشاره کرد و گفت: در آخرالزمان حوادث مختلفی روی می‌دهد و پیامبر نیز فرموده‌اند به ناگزیر فتنه‌ای پدید خواهد آمد که هر گاه در نقطه‌ای آرامش پیدا کند، در نقطه دیگری ناآرامی شروع می‌شود و این چنین ادامه می‌یابد تا وقتی که منادی آسمان بانگ برآورد که امیر شما مهدی است.

وی اضافه کرد: یکی از مشخصات فتنه این است که فتنه کور است یعنی اجازه تشخیص نمی‌دهد تا جایی که همه در تشخیص حق و باطل دچار تردید می‌شوند و حتی خواص نیز نمی‌توانند حق و باطل را تشخیص دهند بنابراین تأکید شده است که مواظب باشید که خود را از دست نداده و نابود نشوید.

شفیعی سروستانی یادآور شد: پیامبر فرموده‌اند «شما را به هفت فتنه بیم می‌دهم که بعد از من روی می‌دهد، فتنه‌ای از مدینه، فتنه‌ای از مکه، فتنه‌ای از یمن، فتنه‌ای از شام، فتنه‌ای از شرق، فتنه‌ای از غرب و فتنه آخر فتنه سفیانی است».

وی تصریح کرد: از بیش از یک‌ هزار و 200 نشانه آخرالزمان که در روایات از آن سخن گفته شده طبق گفته همه محققان تمام نشانه‌ها رخ داده و فقط پنج نشانه باقی مانده است که اولین آن «فتنه سفیانی» است.

*خروج سفیانی از سوریه برای کشتار شیعیان

مسئول موسسه فرهنگی موعود عصر (عج) ادامه داد: در روایات آمده است سفیانی با حمایت صهیونیست‌ها و غربی‌‌ها در سوریه کودتا می‌کند و سپس یک گروه در سوریه به نام بنی‌کلب از او حمایت می‌کنند و امروز بنی‌کلب جماعتی هستند که بخشی از آنها در ارتش اسرائیل، بخشی در سوریه و بخشی در لبنان زندگی می‌کنند.

وی اضافه کرد: سفیانی جنگی در ترکیه و عراق راه ‌می‌اندازد و شروع به کشتن شیعیان می‌کند و به کوفه می‌رسد و در کوفه بزرگترین اتفاق رخ می‌دهد و چنان شیعیان را می‌کشند به نحوی که همسایه به همسایه رحم نمی‌کند و برای گرفتن پول همسایه خود را شیعه معرفی می‌کند.
شفیعی سروستانی یادآور شد: امروز جهان استکبار علیه شیعه به میدان آمده و شیعیان غافل هستند.

وی تصریح کرد: زمانی که درگیری از شام به کوفه می‌رسد از کنار شهر قزوین لشگر سید خراسانی حرکت می‌کند و از منطقه مرکزی ایران عبور کرده و به کوفه می‌رود و در روایات آمده که اگر لشگر خراسانی را یافتید با او همراه شوید از یمن نیز سید یمانی به سوی کوفه می‌آید.

*پیوستن یک میلیون ایرانی در نخستین روز ظهور امام زمان (عج)

مسئول موسسه فرهنگی موعود عصر (عج) اظهار داشت: فرمانده اصلی سپاه خراسانی «شعیب‌بن صالح» است و امروز در طالقان قبری به این نام است که مردم برای زیارت او می‌روند و وزیران، مشاوران و سرداران اصلی امام زمان (عج) همه ایرانی هستند و در روز اول یک میلیون ایرانی به امام می‌پیوندند.

وی افزود: بیان شده که ظهور در سال‌های پر از جنگ رخ می‌دهد و در قرن بیستم 100 میلون نفر در جنگ‌های مختلف کشته شدند و هزینه نظامی جهان امروز 900 میلیارد تا یک ترلیون دلار سال است و هزینه جنگ در جهان 2 میلیون دلار در دقیقه است که اگر 18 روز جنگ متوقف شود سوء تغذیه از کل جهان رفع می‌شود.

شفیعی سروستانی اعلام کرد: هزینه ارتش آمریکا در هر روز یک میلیارد و 250 میلیون دلار است و به خاطر اورانیوم مصرف شده در سلاح‌های غیرمتعارف در عراق مردم عراق به بیماری‌های مهلک دچار شدند و 4 هزار و 468 سال دیگر تاثیرات اورانیوم از عراق از بین می‌رود.

*طبق تحقیقات موساد و سیا آیت‌الله خامنه‌ای سید خراسانی است

مسئول موسسه فرهنگی موعود عصر (عج) گفت: دشمنان خود را برای مقابله آماده کرده‌اند ولی ما غفلت کردیم، در زمان ریاست جمهوری بوش زیر نظر رئیس جمهور، کمیسیونی برای شناسایی امام زمان شکل گرفت.

وی تأکید کرد: 20 روز قبل موساد و سیا اعلام کردند به دنبال امام زمان هستند و اعلام نیز کرده بودند شاید سید خراسانی آیت‌الله خامنه‌ای باشد زیرا در جوانی در خراسان بوده است و سید یمانی نیز سید حسن نصرالله باشد زیر در کودکی در یمن بوده است.

شفیعی سروستانی اضافه کرد: مطالعات آنها در خصوص آخرالزمان صدها برابر ماست ولی دانشگاه‌های ما در این زمینه تعطیل هستند و آنها از واقعه ظهور نگران هستند ولی ما غفلت می‌کنیم.

*وجود یک میلیارد نفر گرسنه و 45 میلیون مبتلا به ایدز نشانه‌ای از آخرالزمان

وی با اشاره به نشانه‌ها و حوادث آخرالزمان بیان داشت: خشکسالی، زلزله، قحطی و گرسنگی از نشانه‌های آخرالزمان است به طوری که در سال 2009 یک میلیارد نفر در دنیا گرسنه هستند هر سال نیز یک هزار زلزله متوسط، 18 زلزله بزرگ و یک زلزله عظیم کره زمین را می‌لرزاند.

مسئول موسسه فرهنگی موعود عصر (عج) ادامه داد: بی‌تقوایی و رواج فحشا و بیماری‌های مختلف نشانه دیگری است به طوری که در حال حاضر 45 میلیون نفر در دنیا مبتلا به ایدز هستند و هر سال 5 میلیون نفر به این تعداد اضافه می‌شود که 5 میلیون و 200 هزار نفر کودک هستند و نیمی را نیز از این جمعیت زنان تشکیل می‌دهند و در کشور ما نیز 60 هزار نفر مبتلا به ایدز هستند که تاکنون 2 هزار و 121 نفر جان باختند.

وی افزود: شیوع ایدز از طریق رابطه جنسی، همجنس‌بازی و افزایش فساد از مسائلی است که در آخرالزمان دیده می‌شود.

*حکومت سلمان فارسی در ایران در زمان ظهور امام زمان (عج)

شفیعی سروستانی در ادامه با اشاره به تکالیف مومنان در زمان غیبت توضیح داد: یکی از تکالیف مومنان در زمان غیبت پیدا کردن معرفت و شناخت نسبت به امام است به طوری که در روایات آمده کسی که امام زمانش را نشناسد و بمیرد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.

وی اضافه کرد: تمسک به دین و صبر و شکیبایی و انتظار فرج و دعا از دیگر کارهایی است که در زمان غیبت باید صورت گیرد تا امام زمان (عج) ظهور کند و خداوند بزرگترین مسئولیت تاریخ را به حضرت مهدی (عج) بزرگترین مرد خود گذاشته است تا برای تحقق عدالت ظهور کند.

این محقق در زمینه مهدویت خاطر‌نشان ساخت: ما باید برای رهایی از فتنه‌ها معرفت خود را افزایش داده و هوشیار باشیم تا امام زمان حکومت خود در زمین برپا دارد و در آن زمان امام حسین (ع)، اصحاب کهف، سلمان فارسی به این امام خواهند پیوست و فقط امام حسین (ع) 300 سال بر روی زمین خلافت خواهد کرد.

وی اعلام کرد: با تشکیل حکومت، سلمان فارسی در ایران حاکم خواهد شد و حکومت امام زمان در کوفه شکل می‌گیرد.

قائم نیوز

 عجم در خدمت دین
در روایت دیگری نیز در همین زمینه از رسول خدا(ص) چنین روایت شده است که آن حضرت فرمود:  «نزدیک است که عجم در میان شما فراوان گردد و خدا آنها را چون شیری پر جرئت کند که فرار نکنند و در صحنة نبرد با شما پیکار کنند و غنیمت شما را بخورند».

 
دربارة حوادث مربوط به آخرالزّمان، روایاتی از ائمة طاهرین(ع) بازگو شده است که ممکن است بتوان آنها را با حرکت اسلامی و انقلاب عظیم ایرانیان و مبارزة آنها با اعراب در پیشاپیش ظهور حضرت ولی عصر(ع) تطبیق نمود. در زیر به چند نمونه از این روایات اشاره می‌کنیم:

1. مرحوم سید بن طاووس(ره) در کتاب «الملاحم و الفتن» پیرامون مبارزة عجم با عرب در حدیث مختصری از رسول خدا(ص) چنین می‌نویسد:

«امر به معروف و نهی از منکر کنید و گرنه خداوند عجم را بر شما مسلط خواهند نمود که گردن شما را بزنند و غنائم شما را بخورند، و چون شیری پر جرئت (در مقابل شما بایستند) و هرگز از معرکه نگریزند).1

2. در روایت دیگری نیز در همین زمینه از رسول خدا(ص) چنین روایت شده است که آن حضرت فرمود:
«نزدیک است که عجم در میان شما فراوان گردد و خدا آنها را چون شیری پر جرئت کند که فرار نکنند و در صحنة نبرد با شما پیکار کنند و غنیمت شما را بخورند».2

3. ابونضره، روایت کرده است که ما نزد صحابی معروف و جلیل‌القدر، جابر بن عبدالله انصاری بودیم که گفت: روزی خواهد آمد که پول و طعامی به اهل عراق نرسد، گفتیم از چه ناحیه؟ گفت از ناحیة عجم، زیرا آنها جلوگیری می‌کنند. سپس گفت: روزی بیاید که پول و طعامی به اهل شام نرسد، پرسیدیم از چه ناحیه؟ گفت: از ناحیه روم، زیرا رومیان جلوگیری می‌کنند، آنگاه مدتی ساکت شد و سپس به گفتار خود ادامه داد و گفت: پیغمبر اکرم(ص) فرمود: «در آخرالزمان میان من خلیفه‌ای (یعنی حضرت صاحب الامر(ع)) خواهند بود که چندان مال به مردم بخشش کند که از حساب شماره بیرون باشد).3

4. از کتاب «مشیخه» نوشتة: حسن بن محبوب روایت شده است که علی(ع) خطبه‌ای ایراد نمود و در آخر آن خطبه جنین فرمود: «رسول خدا(ص) از من عهد و پیمان گرفت و به من فرمود: یا علی! تو در آینده با گروه یاغی (معاویه و یارانش) و با گروه پیمان شکن (اصحاب جمل) و با گروه خوارج (نهروان) نبرد خواهی کرد». سپس فرمود: «ای جمعیّت عرب آگاه باشید و بدانید که قوم عجم (ایرانیان) در آینده در میان شما فراوان خواهند شد و شما از آنها برده و اسیر خواهید گرفت و با ایشان روابط ازدواج و زناشویی برقرار خواهید نمود و از آنها صاحب فرزند و اولاد خواهید شد، تا جایی که وقتی در میان شما فراوان شدند ناگهان به شما برگردند، و چون شیران پر دل مردانه حمله افکنند، به گونه‌ای هیچ چیز را باقی نگذارند.

پس بدانید که عجم‌ها در آینده گردنتان را خواهند زد و غنائمی را که خداوند به شما ارزانی داشت است خواهند خورد، و زمین‌ها و باغستان‌های شما را مالک خواهند گشت و لکن... این پیشامد صورت نخواهد گرفت مگر آن موقعی که شما دینتان را تغییر دهید، و فساد و تباهی از وجود شما سرچشمه بگیرد و شما پیشوایان را سبک بشمارید، و به آنان استخفاف ورزید و دانشمندان از اهل بیت پیغمبر را خوار و ذلیل بدانید. پس (در آن موقع) بچشید آنچه را که خودتان سبب آن گشته‌اید که خدا هرگز به بندگانش ستم روا نمی‌دارد.

5. در ضمن خطبة مفصلی که به نام «البیان» در کتاب «الزام الناصب» پیرامون جنگ عرب با ایرانیان از امیرالمومنین(ع) نقل شده، چنین آمده است: «هان! ای وای بر بغداد از ری (یعنی: از مردم ایران)، از مرگ، کشتار و ترسی که شامل اهل بغداد می‌شود زمانی که در میان آنها شمشیر گذارده شود. (یعنی: بین دو کشور جنگ واقع شود) پس آنچه خدا بخواهد کشته خواهند شد، وعلامت آن این است که سلطه و قدرت سلطان روم (که ظاهراً منظور از آن مسیحیت، یا یهود است) تضعیف گردد، و عرب بر عجم مسلط شود، و مردم همچون مورچگانی که به این سو و آن سو می‌روند، بر اثر فتنه‌ها به جنبش درآیند، یا دچار فتنه و آشوب گردند، پس در آن هنگام مردم (عجم) علیه عرب، قیام می‌کنند و بصره را مالک می‌شوند.

ماهنامه موعود شماره 104

پی‌نوشت‌ها:

1. ابن طاووس، الملاحم و الفتن، ص 38، باب 46.
2. همان، ص 15، باب 56.
3. بحارالأنوار، ج 51، ص 92؛ کشف الغمّـ↨، ج 2، ص 482؛ بشار↕ الاسلام، ص 292.
4. الملاحم و الفتن، ص 183.
5. الزام الناصب، ج 2، ص 190.
يکشنبه بیست و ششم 7 1388
 خطبة حضرت سلمان(ع)؛ علائم ظهور و فتنة مشرق
علامة مجلسی در «بحارالأنوار» و شیخ علی حائری یزدی در کتاب «الزام الناصب» از «احتجاج» طبرسی نقل کرده‌اند که سلمان فارسی پس از سه روز بعد از رحلت رسول خدا(ص) برای مردم خطبه‌ای خواند و در آن خطبة خطاب به مردم چنین گفت:


«ستایش خدای را که مرا بعد از آنکه حق را انکار می‌نمودم، به دین خود هدایت فرمود، چه آنکه من آتش کفر را شعله ور می‌ساختم و آن را بالا می‌بردم و از آن بهره‌ای داشتم تا اینکه خدای عزّوجلّ محبّت تُهامه (یعنی سرزمین مکّه) را به دلم انداخت. پس در حالی که گرسنه و تشنه بودم، قومم مرا طرد کرده بودند، دستم خالی بود، مرکبی نداشتم که بر آن سوار شوم و مالی در دستم نبود که مرا توانایی بخشد، بیرون آمدم و حالم آن گونه بود که بود، تا به حضور رسول خدا(ص) شرفیاب شدم و آنچه را که می‌دانستم شناختم و علائمی را که دربارة رسول خدا اطّلاع داشتم، دیدم. پس خداوند به وسیلة او مرا از آتش نجات داد و در دنیا به آن معرفتی که به وسیلة آن به دین مبین اسلام داخل شدم، رسیدم.

آگاه باشید ای مردم، حدیث مرا بشنوید و سپس در آن تعقّل کنید. به من علم و دانش فراوانی داده شده و اگر همة آنچه را که می‌دانم به شما اطّلاع دهم گروهی خواهند گفت او دیوانه است و گروه دیگری خواهند گفت: خدایا، کشندة سلمان را بیامرز. آگاه باشید که برای شما مرگ و میرها و مقدراتی است که به دنبال آن بلاهایی خواهد بود [تا اینکه گفت:]

آگاه باشید که در سرزمین تهامه (حجاز و مکّه) دو گروه به هم می‌رسند که هر دو گروه کافرند. آگاه باشید که برای قبیلة کلب (لشکریان سفیانی) فرو رفتنی است در زمین و اگر چیزی نبود (و موانعی ایجاب نمی‌کرد) من محلّ به خاک افتادن آنها را به شما نشان می‌دادم ولی بدانید که آن سرزمین «بیداء» است، و پس از آن، کسی را که باید بشناسید خواهد آمد. آگاه باشید که من کار خود را ظاهر نمودم و گفتنی‌ها را گفتم و به پروردگار ایمان آوردم و به پیامبرم تسلیم شدم و از مولای خود و مولای هر مسلمانی پیروی نمودم [تا اینکه گفت:] ای مردم ناخن‌هایتان را از روی دشمنانتان برندارید (و پیوسته با آنان بستیزید) و دوستانتان را کنار نگذارید که شیطان بر شما چیره می‌شود. به خدای بزرگ سوگند که به زودی به بلایی دچار خواهید گشت که نتوانید آن را با دست‌هایتان تغییر دهید مگر اینکه به وسیلة ابروهایتان به آن اشاره کنید. سه تای آن را با آنچه در آن است بگیرید و چهارمش را نیز انتظار بکشید و پس از آن امید دیدن او را داشته باشید. که برافروزندة پرچم ستم، علم ستمگری را برافروزد و شکم زن‌های آبستن و بچّه‌دار را پاره کند و کودکان خردسال را بر روی نیزه‌ها بردارد و مردان را در دیگ‌ها بجوشاند.1آگاه باشید که من از شهادت نفس زکیه و ریخته شدن خون او که در میان رکن و مقام و به سان گوسفند سرش را می‌برند خبر می‌دهم. ای وای (بر اسیران زنان کوفه) که آنها را به «ثویه» (در حوالی نجف) به اسارت می‌برند و شب هنگام آزاد می‌گردند.

و وعدة میان شما (و خروج سفیانی و کشته شدن نفس زکیّه) فتنه‌ای است که از شرق پیدا می‌شود و هاتفی از طرف مغرب فریاد می‌کشد و مردم را به یاری می‌طلبد. شما او را یاری نکنید و اجابتش ننمایید (که خدا او را یاری ننماید) و جنگ و کشتار بزرگی است میان مردم تا آنکه کشته‌ها همانند کشته شده‌ای که در پشت کوفه ـ یعنی در نجف اشرف ـ به قتل رسیده، باشند و آن کوفان است. و نزدیک است که پل کوفه (پلِ روی شط) ساخته شود و دو طرف آن ساختمان گردد تا اینکه زمانی فرا رسد که مؤمنی در هیچ جای عالم نباشد مگر اینکه در آنجا باشد و به سوی آن رهسپار شود. آری این فتنه، فتنه‌ای است تقدیر شده که هیچ کس نمی‌تواند آن را خاموش کند یا از آن جلوگیری نماید و خانه‌ای از خانه‌های عرب پیدا نمی‌شود مگر اینکه این فتنه در آن داخل می‌شود.2


ماهنامه موعود شماره 104

پی‌نوشت‌ها:

1. این جملات اشاره به خروج سفیانی است.
2. بحارالأنوار، ج 22، ص 387؛ الزام الناصب، ج 2، صص 154-152.
 کارنامه سیاه سفیانی در عراق
حضرت امام صادق(ع) می‌فرماید: «قائم(ع) وارد نجف اشرف می‌شود، سفیانی با یارانش از کوفه حرکت می‌کند، حضرت با آنها محاجّه می‌کند... . آنگاه پرچم پیامبر اکرم(ص) را به اهتزاز در می‌آورد، فرشتگان بدر به یاری‌اش فرود می‌آیند... . پس سپاه سفیانی را شکست داده، تا داخل کوفه به عقب‌نشینی وادار می‌کند.



اشاره:

بر اساس تسلسل زمانی، نخستین علامتی که از علایم حتمی ظهور مبارک امام زمان(ع) رخ می‌دهد، خروج سفیانی است. شیخ صدوق، با سند صحیح از امام صادق(ع) روایت کرده که فرمود: «پیش از قیام قائم(ع) پنج نشانة حتمی است: یمانی، سفیانی، بانگ آسمانی، قتل نفس زکیّه و خسف سرزمین بیدا».1 حمیری با سند صحیح از امام رضا(ع) روایت کرده که فرمود: «امر قائم(ع) از سوی خدا حتمی است، خروج سفیانی نیز از سوی خدا حتمی است و هرگز بدون سفیانی قائم(ع) قیام نخواهد کرد».2

در گفت‌وگوهای شماره‌های پیشین موعود، پیرامون خروج سفیانی از وادی یابس، سیطره‌اش بر سه کشور سوریّه، اردن و فلسطین و نبرد قرقیسیا سخن گفتیم، در این شماره پیرامون جنایات خون‌بارش در سرزمین عراق سخن می‌گوییم و گفت‌وگو پیرامون «خسف بیداء» را به فرصتی دیگر موکول می‌کنیم. در آغاز برخی از ویژگی‌های وی را مرور می‌کنیم.

  • کارنامة سیاه سفیانی در عراق
خروج شیصبانی در پیش‌قدم خروج سفیانی
از محضر امام صادق(ع) در مورد خروج سفیانی پرسیدند، فرمود: «سفیانی هرگز خروج نمی‌کند، جز اینکه پیش از او «شیصبانی»1 در سرزمین کوفه خروج کند، سپاهیانش همانند آب که از زمین می‌جوشد، چون مور و ملخ در اطراف او گرد آیند و جمعیّت شما را هلاک کنند. پس از خروج شیصبانی منتظر خروج سفیانی، سپس ظهور قائم(ع) باشید».2

عراق، تنها هدف سفیانی

نعمانی با سند صحیح از امام باقر(ع) روایت کرده که سفیانی پس از کشتن ابقع و اصهب، هدفی جز عزیمت به سرزمین عراق ندارد. سپاه سفیانی در قرقیسیا نبرد سختی کرده، یکصدهزار تن از ستمگران را بر خاک مذلّت انداخته، سپاهی هفتاد هزار نفری به سوی کوفه گسیل می‌دارد. آنها اهل کوفه را می‌کشند، به دار می‌زنند و اسیر می‌گیرند.

در آن هنگام، پرچم‌هایی از سوی خراسان شتابان حرکت می‌کنند که شماری از یاران حضرت(ع) در میان آنهاست. سپس یکی از شیعیان کوفه با جمعی از افراد ناتوان خروج می‌کند، که در میان کوه و حیره به دست سرلشکر سفیانی کشته می‌شود؛3 امام باقر(ع) در حدیثی، کارکرد سفیانی را شرح می‌دهد و در فرازی از آن می‌فرماید: «تنها انگیزة سفیانی و خشم و حرص او شعیان ما می‌باشد».4 امیرمؤمنان(ع) در این رابطه می‌فرماید: «سپاه سفیانی به جست‌وجوی اهل خراسان می‌پردازد، هر کجا شیعه‌ای از شیعیان آل‌محمّد(ع) را پیدا کند به قتل می‌رساند».5

از طریق عمّار یاسر روایت شده که سپاه سفیانی چون تاریکی شب پیش می‌رود، با هر چه مواجه شود در هم می‌شکند، تا وارد کوفه شده، شیعیان آل محمّد(ع) را به قتل برساند. آنها همه جا به جست‌وجوی اهل خراسان می‌پردازند.6


  • شاخص‌ترین اقدامات سفیانی در عراق
1. سیطرة سفیانی بر شهر کوفه
پیامبر اکرم(ص) به هنگام شمارش «أشراط السّاعة» یعنی حوادث ده‌گانه‌ای که باید پیش از رستاخیز رخ دهد، از خروج سفیانی و سیطره‌اش بر کوفه سخن گفته است.7 امیرمؤمنان(ع) در این رابطه می‌فرماید: «پسر هند جگرخواره، از تبار ابوسفیان، عثمانْ نام، پسر عنبسه، مردی چهارشانه، بدچهره، سر ستبر، آبله‌رو و کورنما از وادی یابس خروج کرده، در سرزمین کوفه فرود آید، بر منبر آن قرار می‌گیرد».8 امام باقر(ع) در این زمینه فرمود: «آنچه انتظار می‌کشید اتّفاق نمی‌افتد، جز هنگامی که سفیانی بر فراز منبرِ آن قرار بگیرد. در آن هنگام قائم آل محمّد(ع) از سوی حجاز به طرف شما حرکت می‌کند».9


1ـ1. تقارن خروج سفیانی با یمانی و خراسانی: فضل بن شاذان با سند صحیح از امام صادق(ع) روایت کرده که فرمود: «خروج سه تن: خراسانی، سفیانی و یمانی، در یک سال، یک ماه، و در یک روز خواهد بود».10 نظیر همین تعبیر از امام باقر(ع) نیز روایت شده است.11در فرازی از این حدیث آمده است: «سفیانی و خراسانی، یکی از مشرق و دیگری از مغرب، به سوی آنها (بنی‌العبّاس) خروج می‌کند و مانند دو اسب مسابقه، هم‌زمان وارد کوفه شوند و نابودی بنی فلان ـ بنی‌العبّاس ـ به دست آنها خواهد بود».12


1ـ2. دوازده نیروی مسلّح در کوفه: امام باقر(ع) می‌فرماید: «ابقع خروج کرده، با قومی که ابزار و ادوات جنگی دارند می‌جنگد، سفیانی خروج کرده با هر دو می‌جنگد. سفیانی اخوَص ملعون13 بر همة آنها پیروز می‌شود. آنگاه منصوریان (یمانی پیروز) با سپاهیانش، با شوکت و قدرت، از صنعا خروج کرده، با پرچم‌های زرد و جامه‌های رنگین با سفیانی درگیر شده، آنها را به شیوة عهد کهن از پای در می‌آورد.

در آن ایّام دوازده پرچم شناخته شده در کوفه نصب می‌شود. مردی از تبار امام حسن یا امام حسین(ع) که به سوی پدرش فرا می‌خواند، در کوفه کشته می‌شود و مردی از موالیان خروج می‌کند که وصفش معلوم است و در کشتار اسراف می‌کند و به دست سفیانی کشته می‌شود.14


1ـ3. نسل کشی سفیانی در کوفه: امیرمؤمنان(ع) در مورد نسل کشی سپاه سفیانی می‌فرماید: «لشکر اعزامی سفیانی به شرق، هفتاد هزار نفر را در کوفه می‌کشد، شکم سیصد زن را می‌شکافد و به هنگام ورود به کوفه گروه انبوهی را به قتل می‌رساند».15 و در حدیث دیگری فرمود: «سپاه اعزامی او به شرق، وارد کوفه شده، چه خون‌هایی که ریخته شود، چه شکم‌هایی که دریده گردد، چه اموالی که به یغما رود و چه خون‌ها که هدر شود».16 و در فرازی از خطبه‌اش فرمود: «سپاه سفیانی وارد کوفه می‌شود، کسی را در آنجا فروگذار نمی‌کند، جز اینکه می‌کشد، اشیاء قیمتی را می‌بیند و متعرّض نمی‌شود، ولی کودکان را دستگیر کرده گردن می‌زند».17 از طریق عمّار یاسر روایت شده که سفیانی وارد کوفه شده، دوستان و شیعیان آل محمّد(ص) را به قتل می‌رساند و شخصیّت معروفی را در آنجا می‌کشد.18


1ـ4. در به در به دنبال شیعیان: امام صادق(ع) می‌فرماید: «گویی سفیانی (یا امیر لشکر سفیانی) را می‌بینم که در رُحْبَة کوفه19 رحل انداخته، منادی‌اش فریاد می‌زند: «به هر کس سر شیعه‌ای را بیاورد، هزار درهم جایزه می‌دهم». پس همسایه به همسایه یورش برده، گردنش را می‌زند و می‌گوید: این نیز از آنها می‌باشد. پس هزار درهم جایزه می‌گیرد».20

آنگاه از وضع زمامداران سخن می‌گوید و از جاسوسان ماسک‌دار خبر می‌دهد که خود را از پیروان آیین شما نشان می‌دهند، شما را شناسایی می‌کنند و از یکایک شما گزارش تهیّه می‌کنند. چنین افرادی جز، حرام‌زادگان نخواهند بود.21


1ـ5. ویرانی کوفه به دست سفیانی
در ذیل آیة شریفة: «و إن من قریةٍ إلّا نحن مهلکوها»22 از مقاتل نقل شده که عامل ویرانی هر شهری را بر شمرده، در مورد کوفه می‌گوید: «امّا ویرانی کوفه به دست سفیانی از تبار عنبسه از آل ابی سفیان می‌باشد».23 حذیفه نیز از رسول اکرم(ص) روایت کرده که فرمود: «سپاه سفیانی به سوی کوفه سرازیر می‌شوند و اطراف کوفه را ویران می‌کنند».24


2. سفیانی بر کرانة رود دُجَیل
پیامبر اکرم(ص) در مورد کارکرد سفیانی می‌فرماید: «چون سفیانی از فرات عبور کند و به محلّی به نام «عاقرقَوْفا»25 برسد، خداوند ایمان را از دلش می‌زداید، در کرانة رود دُجیل هفتاد هزار مرد جنگی و بیش از آن از افراد غیر نظامی را به قتل می‌رساند. بر خزانه دست پیدا می‌کند، نظامیان را می‌کشد و شکم بانوان را می‌شکافد، به این بهانه که شاید حامله باشند و فرزند پسر به دنیا آورند».26 در ادامه می‌فرماید: «بانوان قریشی از رهگذرها و قایق‌ران‌ها استمداد می‌جویند و از آنها می‌خواهند که آنان را سوار کرده، به منطقة امنی ببرند، ولی آنها به جهت دشمنی با اهل‌بیت آنان را سوار نمی‌کنند».27

در حدیث دیگری می‌فرماید: «برای پسرعموهایم (بنی‌العبّاس) شهری در سمت مشرق، در میان دجله، و دجیل خواهد بود... نابودی آن به دست سفیانی می‌باشد. گویی با چشم خود می‌بینم که سقف‌های آن روی پایه‌هایش فرو ریخته است».28


3. جنایات سفیانی در شهر بصره
سفیانی سه بار وارد بصره می‌شود، اشراف (سادات) را می‌کشد، عزیزان را بر خاک مذلّت می‌نشاند، بانوان را به اسارت می‌برد؛ وای بر آبروهای بر باد رفته، شمشیرهای از نیام بر آمده، کشته‌های روی هم انباشته و دامن‌های در مورد تعرّض قرار گرفته.29


4. کارکرد سفیانی در عَینُ التّمر
در منابع حدیثی آمده است که، سفیانی در «عَینُ التّمر»30 هفتاد هزار نفر را به قتل می‌رساند.31


5. دیوار حایل
سفیانی با لشکری جرّار به سوی عراق حرکت می‌کند، یکصد هزار نفر به دنبال او حرکت می‌کنند، در بین جلولا و خانقین سدّ ایجاد می‌کند و معترضان را همانند گوسفند سر می‌برد.32


6. کشار فجیع در موصل
در خطبة البیان منسوب به امیرمؤمنان(ع) آمده است: «سفیانی پس از حوادث خون‌بار حِمص، حلب، رقّه، رأس‌العین و نُصَیبین، وارد موصل می‌شود، مردم بغداد در آنجا گرد آیند و اهالی شهر حضرت یونس به لخمه می‌روند، نبرد سختی در موصل رخ می‌دهد که تعداد شصت هزار نفر در آن میان کشته می‌شود».33


7. جنایات بی‌شمار سفیانی در بغداد
از پیامبر اکرم(ص) روایت شده که سپاه سفیانی بیش از پانصدهزار نفر را در بغداد به قتل می‌رساند.34 امیرمؤمنان(ع) در فرازی از یک خطبة طولانی از کشته شدن هفتاد هزار نفر در بغداد خبر داده است.35 امام صادق(ع) از انتقال پایتخت عبّاسیان به زوراء (بغداد) خبر داده، در فرازی از آن می‌فرماید: «در آن هنگام سفیانی خروج کرده بدترین شکنجه‌ها را روا می‌دارد».36


8. درگیری‌های پراکنده
امام باقر(ع) می‌فرماید: «هنگامی که سفیانی بر ابقع، منصور، کندی، ترک و روم چیره شود، به سوی عراق عزیمت می‌کند... بر شهری سیطره پیدا می‌‌کند، کشتار فجیعی در آن به راه می‌اندازد، افرادی را ـ صبراً ـ می‌کشد و شش تن از افراد برجستة بنی‌العبّاس را به قتل می‌رساند».37 و در حدیث دیگری از درگیری سپاه سفیانی در اصطخر، قومس، دولات ری، مرز زریخ... ری، بابل، مداین و نصیبین و حوادث مرگ‌بار در آنها سخن گفته است.38


9. دیگر جنایت‌ها
آنچه گفته شد نمی از یَم و اندکی از جنایات بی‌شماری است که سفیانی در عراق مرتکب می‌شود. در حدیثی، امیر بیان مولای متّقیان(ع) شماری از جنایات او را بر شمرده که در زیر می‌آوریم:
1. دستگیره‌های اسلام را یکی پس از دیگری نابود می‌کند،
2. اهل دانش و فضیلت را می‌کشد،
3. قرآن‌ها را طعمة حریق می‌سازد،
4. مساجد را ویران می‌کند،
5. محرّمات را مباح می‌سازد،
6. دستور ساز و آواز در کوچه و بازار می‌دهد،
7. فرمان باده نوشی در گذرگاه‌ها صادر می‌کند،
8. کارهای ناشایست را مباح اعلام می‌کند،
9. از انجام فرایض جلوگیری می‌کند،
10. در گسترش فسق و ستم تلاش می‌کند،
11. هر لحظه بر طغیان و سرکشی خود می‌افزاید،
12. از روی دشمنی با اهل‌بیت، هر کس را که نامش: محمّد، احمد، علی، جعفر، حمزه، حسن، حسین، فاطمه، زینب، رقیّه، امّ کلثوم، خدیجه و عاتکه باشد، به قتل می‌رساند،
13. کودکان را جمع می‌کند، در دیگ با زیتون می‌جوشاند،
14. دو کودک را که حسن و حسین نام دارند، دستگیر کرده، به دار می‌زند.39

  • افول قدرت سفیانی و بشارت ظهور
جنایات بی‌شمار سفیانی موجب می‌شود که گروه‌های غیور با یکدیگر پیمان بسته، علیه سفیانی خروج کنند، که به چند نمونه از آنها اشاره می‌کنیم:
1. سپاه سفیانی بر عفّت سی هزار دوشیزه در کوفه تعدّی می‌کنند، سپس سرهای آنها را برهنه کرده، به عنوان برده در معرض فروش قرار می‌دهند... خبر به اهل بصره می‌رسد، از دریا و خشکی حمله می‌کنند و زن‌ها را از دست آنها رهایی می‌دهند.40
2. نیروهایی از کوفه و بصره هم پیمان شده‌اند، با سفیانی به نبرد می‌پردازند.41
3. سفیانی چهل روز با آنها درگیر می‌شود، چون نیروی کمکی نمی‌رسد، ناگزیر با رومیان قرارداد صلح امضا می‌کند، که هیچ یک از طرفین، چیزی به طرف دیگر پرداخت نکند.42
4. سیّد هاشمی با پرچم‌های سیاه به پرچم‌داری «شعیب بن صالح» از خراسان حرکت می‌کند، در دروازة اصطخر با سپاه سفیانی درگیر می‌شود، نبرد سختی روی می‌دهد، پرچم‌های سیاه پیروز می‌شوند و سپاه سفیانی فرار می‌کنند.43
5. به هنگام خروج سفیانی از کوفه، دو سپاه متّحد شده، با سپاه او می‌جنگند، آنها را از پای در می‌آورند، غنایم و اسیران جنگی را از دست آنها می‌رهانند.44
6. جوان هاشمی، با خالی در کف دست چپ، با پرچم‌های سیاه و جلوداری مردی از بنی تمیم به نام شعیب بن صالح، با سپاه سفیانی نبرد می‌کند و آن را شکست می‌دهد.45

7. پرچم‌های سیاه سپاه سفیانی شکست داده، آنها را تا بیت‌المقدّس عقب می‌رانند و زمینه را برای حکومت حضرت مهدی(ع) فراهم می‌سازند.46
بشارت ظهور: پیشوای پرواپیشگان، امیرمؤمنان(ع) در فرازی از خطبة مفصّلی می‌فرماید: «هنگامی که لشکر سفیانی به سوی کوفه عزیمت نمود، منتظر ظهور بهترین آل‌محمّد(ع) باشید».47 از طریق عمّار یاسر روایت شده که چون سفیانی وارد کوفه شود و یاوران آل محمّد(ع) را به قتل برساند، حضرت مهدی(ع) ظاهر شود و پرچم او را شعیب بن صالح حمل کند.48 امام زین‌العابدین(ع) می‌فرماید: «قائم(ع) از مدینه حرکت نموده... وارد قادسیّه می‌شود، در حالی که مردم با سفیانی بیعت کرده، در کوفه گرد آمده باشند».49

دستگیری سفیانی: رئیس مذهب، حضرت امام صادق(ع) می‌فرماید: «قائم(ع) وارد نجف اشرف می‌شود، سفیانی با یارانش از کوفه حرکت می‌کند، حضرت با آنها محاجّه می‌کند... . آنگاه پرچم پیامبر اکرم(ص) را به اهتزاز در می‌آورد، فرشتگان بدر به یاری‌اش فرود می‌آیند... . پس سپاه سفیانی را شکست داده، تا داخل کوفه به عقب‌نشینی وادار می‌کند.

منادی حضرت ندا سر می‌دهد: زخمی‌ها را نکشید و فراری‌ها را دنبال نکنید. پس با آنها همانند سیرة امیرمؤمنان(ع) در مورد اهل بصره رفتار می‌کند».50
در خطبةالبیان منسوب به امیرمؤمنان(ع) آمده است: «سفیانی با دویست هزار مرد جنگی از سواره و پیاده حرکت می‌کند تا در حیره فرود آید... در آنجا نبرد سختی بین او و حضرت مهدی(ع) رخ می‌دهد. سپاه سفیانی شکست می‌خورد، سفیانی با تعداد اندکی از یارانش فرار می‌کند. یکی از یاران حضرت به نام «صیّاح» با گروهی از اصحاب، او را دنبال کرده، دستگیر نموده، به نزد حضرت می‌آورد».51

بیعت سفیانی: امام باقر(ع) در مورد فرجام کار سفیانی می‌فرماید: «به سفیانی خبر می‌رسد که حضرت قائم(ع) به سوی او عزیمت نموده، با سپاهیانش به سوی آن حضرت حرکت می‌کند و تقاضای دیدار می‌نماید. حضرت مهدی(ع) حجّت را بر وی تمام می‌کند، او تسلیم شده، بیعت می‌کند. چون به سوی سپاهیانش بر می‌گردد، آنها او را سرزنش می‌کنند، پس بیعتش را می‌شکند و آمادة نبرد می‌شود و حضرت مهدی(ع) آنها را شکست می‌دهد. اگر یکی از آنها پشت درخت، یا پشت سنگی مخفی شده باشد، آن درخت و آن سنگ می‌گوید: «ای مؤمن، فرد کافری در پشت من مخفی شده است».52

در مورد سپاه اعزامی سفیانی به مدینه و خسف آنها در سرزمین بیدا، ان‌شاءالله در فرصت دیگری سخن خواهیم گفت.

ماهنامه موعود شماره 103

علی اکبر مهدی‌پور

پی‌نوشت‌ها:

1. شَیصبان معانی مختلفی دارد، از جمله نام شیطان و رئیس گروهی از پریان می‌باشد. (ابن منظور، لسان العرب، ج 7، ص 111).
2. نعمانی، الغیبـة، ص302.
3. همان، ص280.
4. همان، ص301.
5. سلمی، عقدالدّرر، ص87.
6. مروزی، الفتن، ج1، ص303، ح882.
7. طبری، دلائل الامامـة، ص466، ح450.
8. کمال‌الدّین، ج2، ص651.
9. مسعودی، اثبات الوصیّـة، ص226.
10. خاتون آبادی، کشف الحقّ، ص173، خ29.
11. نعمانی، الغیبـ[، ص255.
12. همان.
13. اخوص، از القاب سفیانی به معنای: چشم ریز، چشمش به گودی نشسته و کسی که یک چشمش کوچک‌تر از چشم دیگر او باشد. [ابن منظور، لسان‌العرب: ج 4، ص244].
14. مروزی، الفتن، ج1، ص291، ج849.
15. عقدالدّرر، ص92.
16. مروزی، الفتن، ج1، ص301، ج878.
17. سیّدابن طاووس، الملاحم و الفتن، ص423، ب157.
18. شیخ طوسی، الغیبـة، ص464، ح479.
19. «رحبه» نام روستایی در یک منزلی کوفه می‌باشد. [یاقوت، معجم البلدان، ج 3، ص 33].
20. شیخ طوسی، الغیبـة، ص450، ح453.
21. همان.
22. سورة إسراء (17)، آیة 58.
23. مقدسی، البدء و التّاریخ، ج4، ص103.
24. ثعلبی، الکشف، و البیان، ج8، ص95.
25. عاقر به معنای شن‌زار است و احتمالاً منظور از «عاقرقوفا» «عقرقوف» از کوه‌های سیلحین در نواحی بغداد باشد؛ معجم البلدان، ج 4، ص 68.
26. مروزی، الفتن، ج1، ص304، ح885.
27. همان.
28. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج1، ص38.
29. حائری، الزام النّاصب، ج2، ص203.
30. نام شهری در نزدیکی انبار، در غرب کوفه، [یاقوت، معجم‌البلدان، ج 3، ص759].
31. سلمی، عقدالدرر، ص77.
32. الزام الناصب، ج2، ص209.
33. همان، ص213.
34. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج1، ص40.
35. عقدالدرر، ص912.
36. سید ابن طاووس، الملاحم و الفتن، ص134، ب54.
37. مروزی، الفتن، ج1، ص3047، ح884.
38. همان، ص316، ح913.
39. عقدالدّرر، ص93.
40. مقدسی، فرائد فوائد الفکر، ص310.
41. مروزی، الفتن، ج1، ص316، خ916.
42. همان، ص222، ح 620.
43. همان، ص316، ح912.
44. طبری، تفسیر جامع البیان، ج22، ص72.
45. مروزی، الفتن، ج1، ص314، ح907.
46. همان، ص310، ح 894.
47. سید ابن طاووس، الملاحم و الفتن، ص125، ب39.
48. مروزی، الفتن، ج1، ص314، ح908.
49. نیلی، سرور أهل الایمان، ص100، ح78.
50. همان، ص101، ح79.
51. حائری، الزام الناصب، ج2، ص221.
52. سرور أهل الایمان، ص101، ح80.
در نهم ماه صفر در سال 1221 ـ شبانگاه ـ قبل از صبح، وهّابیان به نجف حمله کردند و اهالی نجف را غافل‌گیر نمودند، حتّی برخی از آنان از دیوار سور نجف بالا آمدند و نزدیک بود شهر نجف را متصرّف شوند و حرم شریف امیرالمؤمنین علی(ع) را تخریب نمایند که از امیرالمؤمنین علی(ع) کراماتی آشکار و معجزاتی ظاهر گشت و بسیاری از سپاهیان وهّابی کشته شدند و ناامید برگشتد.



وهّابیّت دیدگاه جدیدی در مذهب سنّی حنبلی است که بنیان‌گذار آن محمّد بن عبدالوهّاب (۱۰۸۲-۱۱۷۰ ش.)

است. وی، پیرو ابن تیمیّه بود و با ایدئولوژی‌های شیعه، تصوّف و... آن زمان به مخالفت برخاست. محمّد بن عبدالوهّاب تنها به حدیث و قرآن اعتقاد داشت و واسطه کردن شخص و بندگان خدا را کفر به خدا و شرک مطلق می‌دانست.

محمّد بن عبدالوهّاب در سال ۱۰۸۲ در عونیة نجد متولّد شد و در دمشق به تحصیل پرداخت. وی از علمای حنبلی، آرای ابن تیمیّه (متوفّی سال۷۰۶) و ابن قیّم الجوزیّه شاگرد او (م 751) را آموخت. ابن عبدالوهّاب به بغداد و بصره، مسافرت و مذهب حنبلی را تکمیل کرد و در بازگشت، محمّد بن سعود را که بر قبائل عتوب و عنزه امارت داشت، به وهّابیّت فراخواند و او نیز این عقیده را پذیرفت و افکار محمّد بن عبدالوهّاب را شعار حکومت خود کرد. وی برای نشر این افکار با شهر‌های مجاور خود پیکار‌ها کرد و مرکز حکومت خود را درعیه قرار داد. در آن زمان اهالی ریاض از دعوت او سرپیچیدند و دهام بن دواس، امیر ریاض با ابن سعود سال‌ها پیکار کرد تا عاقبت مغلوب شد و حکومت ریاض به ابن سعود رسید. پس از ابن سعود، پسرش عبدالعزیز بن سعود به امارت رسید. او نیز برای نشر آئین وهّابیّت کوشش‌ها و جنگ‌ها کرد. در سال۱۱۷۹ پانزده هزار تن از وهّابیان برای پاک کردن شهر کربلا از آنچه «نمادهای شرک» می‌نامیدند به شهر کربلا حمله کرده و خزینه و حرم حسین بن علی(ع)ـ سومین امام شیعیان ـ را به کلّی تخریب کردند. چون این خبر منتشر شد، فتحعلی‌شاه قاجار، پادشاه وقت ایران، صد هزار لشکر فراهم کرد و سلیمان پاشا والی بغداد نیز لشکری جدا برانگیخت که با لشکر وهّابیان در صحرای نجد رزم کنند لکن در ایران جنگ روسیه پیش آمد و در عراق جنگ کردها برای برپایی کشور مستقلّ خودشان برپا شد و بدین صورت تفکّر وهّابیّت به شکلی قدرتمند ظهور کرد.

بنابر روایات شیعیان، افکار محمّد بن عبدالوهّاب منجر به نزاع‌های خونینی در عراق و کشته شدن هزاران نفر از شیعیان در شهرهای شیعه نشین عراق و طائف و همچنین در میان مناطق صوفیة کردستان عراق و ترکیه شد.

وهّابیت در ۵۰ سال گذشته، مذهب درباری سعودی بوده است، اما گروهی تندرو از این میان به نام «القاعده» و سلفی‌های تکفیری (سلفی جهادی) ظهور نموده و باعث انشعاب در مکتب وهّابیّت شده‌اند. علمای بزرگ وهّابی مانند ابن جبرین، شیعیان را رافضی می‌نامند و قتل آنان را مباح می‌دانند. این دسته تشیّع را به مراتب بدتر از سایر ادیان برشمرده، مال و جان آنان را حلال می‌دانند. این فتواها باعث کشته شدن هزاران زن و مرد و حتّی کودک شیعه مذهب در کشورهای عراق و افغانستان شد.


  • وهّابیت در عراق
در سالروز عید غدیر، در هیجدهم ذیحجّة سال 1216 ق. امیر سعود بن عبد العزیز وهّابی با سپاهی متشکل از بیست هزار مرد جنگی به شهر کربلا حمله ور شد. کربلا در این ایّام در نهایت شهرت و عظمت بود و زائران ایرانی، ترک و عرب بدان روی می‌آوردند.

سعود پس از محاصرة شهر، سرانجام وارد آن شد و کشتار سختی از مدافعان، ساکنان و زنان و کودکان آن نمود. برخی عدد کشته شدگان را یکصد و پنجاه هزار تن! نوشته اند و می‌گویند جوی خون در کوچه‌های کربلا به راه افتاد و جالب اینکه اسم این جنایت را «جهاد فی سبیل الله» و مبارزه با هدف نشر توحید می‌گذارند!

پس وهّابی‌ها حرم مطهّر حسین بن علی(ع) فرزند دختر پیامبر(ص) را ویران نموده، ضریح مبارک آن حضرت را از جای خود کندند و... مرقد حبیب بن مظاهر را سوزاندند و تمام ذخایر و نفائس حرم حسینی را چپاول کرده و اسبانشان را در صحن حرم مطهّر بستند و در حرم شریف قهوه دم کردند و آن‌چنان در حرم مطهّر، فساد و ویرانی به بار آوردند که فاجعة کربلا و حادثة روز حرّه و کردارهای بنی امیّه و متوکّل عبّاسی تکرار شد.

کربلا پس از این حادثه، به وضعی درآمد که شعرا برای آن مرثیه می‌گفتند. وهّابی‌ها در مدّت متجاوز از دوازده سال، گاه و ناگاه به شهر کربلا و اطراف آن و همین‌طور به شهر نجف حمله می‌کردند و غارت و کشتار می‌نمودند. وقایع کربلا را بسیاری از مورّخان شرق و غرب و حتّی مورّخان سعودی نوشته‌اند. می‌توانید به کتاب‌های «تاریخ المملکة العربیّة السعودیّة»، «عنوان المجد فی تاریخ نجد»، «تاریخ العربیّه السعودیّة» نوشتة ناسی لیف و «مفتاح الکرامة» سیّد جواد عاملی و کتب دیگر مراجعه کنید.

در نهم ماه صفر در سال 1221 ـ شبانگاه ـ قبل از صبح، وهّابیان به نجف حمله کردند و اهالی نجف را غافل‌گیر نمودند، حتّی برخی از آنان از دیوار سور نجف بالا آمدند و نزدیک بود شهر نجف را متصرّف شوند و حرم شریف امیرالمؤمنین علی(ع) را تخریب نمایند که از امیرالمؤمنین علی(ع) کراماتی آشکار و معجزاتی ظاهر گشت و بسیاری از سپاهیان وهّابی کشته شدند و ناامید برگشتد.

در جمادی الثّانی سال 1222 وهّابیان با بیست هزار جنگجو ـ بلکه بیشتر ـ شبانه به نجف هجوم بردند ولی با مقاومت مردم روبرو شدند و به شهر حلّه حمله کردند و سپس به کربلا حمله نمودند و این شهر را در روز روشن محاصره کردند. اهالی کربلا پشت دروازة شهر مقاومت کردند، کشته‌ها دادند و از دشمن نیز بکشتند و سرانجام وهّابیان بازگشتند و در عراق فساد و تباهی به راه انداختند.

در شعبان و رمضان 1225 وهّابیان، که توانایی حمله به شهرهای نجف و کربلا را نداشتند، اطراف نجف اشرف و کربلا را احاطه کرده، راه‌ها را بستند و در امتداد دو فرسنگ یا بیشتر، از کوفه تا کربلا اموال زائران امام حسین(ع) و امیرالمؤمنین علی(ع) را که از زیارت نیمة شعبان به وطن های خود باز می‌گشتند، غارت نموده، آنان را به قتل رساندند.

در سال‌های 1345 و 1346 نیز بارها وهّابیان به نواحی مختلف عراق حمله برده، قتل و غارت کردند. آنان گوسفندان و احسام مردم را می‌گرفتند و ساکنان را هم کشتار می‌کردند. سرانجام کار به جایی کشید که عراقی ها به دولت انگلیس شکایت کردند و گفتند یا شما جلوی وهّابی‌ها را بگیرید، یا ما خود شخصاً از خویشتن دفاع کنیم که در پایان هواپیمای لشکر عراق، وهّابیان را عقب راند.

در روز عاشورای 1425 ق. وهّابیان با نام گروه القاعده، با انفجارهای متعدّد در کربلای معلّی در میان صفوف عزاداران حسینی فاجعة کربلا را تکرار نمودند که باعث به شهادت رسیدن تعداد زیادی از عزاداران، اعم از مرد و زن و بچّه شد.

در روز 25 رجب 1426 ق. مصادف با شهادت امام موسی کاظم(ع) وهّابیان با نام گروه القاعده، با پخش غذاهای مسموم و ایجاد ترس و رعب و انفجارات متعدّد در کاظمین، در میان صفوف عزاداران جنایت دیگری را مرتکب شدند که باعث به شهادت رسیدن حدود 1500 نفر، اعمّ از مرد، زن و کودک شد.

پس از اشغال عراق توسّط آمریکا و متّحدانش، وهّابیان از فرصت ایجاد شده توسّط اربابانشان استفاده کردند و برای اقامة اعتقادات شومشان، ضربه زدن به اسلام و ایجاد تفرقه بین مسلمین، بارها و بارها مردم مظلوم عراق، اعم از شیعه و سنّی، عرب و کرد، زن و مرد، بزرگ و کوچک و پیر و جوان را هدف اقدامات تروریستی خود قرار داده و آنها را به خاک و خون کشیده‌اند به حدّی که قلم از ذکر آنها ناتوان و شرم‌سار است.

«هیئت علمای عراق» اصلی‌ترین حامی فکری و مذهبی سلفی‌ها و وهّابی‌ها در عراق است که تروریست‌های سلفی تحت حمایت این سازمان که «هیئت علمای مسلمین» آنها را «مقاومت عراق» می‌خواند، هر روز شیعیان و غیر نظامیان عراقی را به خاک و خون می‌کشند و مسئولیت آن را نیز رسماً بر عهده می‌گیرند.

برای نمونه، فرمانداری الانباء اعلام کرد: آمِر انفجارهای ماه‌های اخیر در دیاله و کاظمین در کاروان ایرانیان و زوّار کاظمین،‌ فردی به نام ابوعمر البغدادی و با نام واقعی حامد الزّاوی بوده است. او که پیشتر و در زمان حکومت حزب بعث، از اعضای پلیس شهر حدیثة عراق بوده، در همان زمان نیز به علّت افراطی‌گری در دین، از پلیس اخراج شده‌بود. این تروریست 50 ساله، رئیس جنبش القاعده در عراق است که بن‌لادن به او لقب «امیر دولت اسلامی عراق» داده است. در سال 2007 نیز یک‌بار وزارت کشور عراق اعلام کرد که، البغدای طیّ حادثه‌ای در بغداد کشته شده است که بعداً اشتباه بودن خبر آشکار شد. او که پیش از حکومت صدّام نیز از اعضای فعّال «جماعت سلفی‌های جهادی عراق» بوده، در قتل و کشتار شیعیان افغانستان در زمانی که تحت حکومت شوروی سابق بود، نیز فعّالیّت می‌کرد. پایگاه خبری «وکالة انباء» همچنین خبر داده است که چند تن از اعضای سازمان تروریستی مجاهدین (منافقین) در نزدیکی محلّ انفجار کاروان ایرانیان رؤیت شده‌اند. استان دیاله از مهم‌ترین مراکز حضور اعضای این گروهک در خاک عراق است.
ابراهیم الشّماری سخنگوی گروه شورشی موسوم به ارتش اسلامی عراق، در گفت‌وگو با روزنامة قطَری «العرب» ضمن بیان اینکه عراق هم اکنون تحت دو اشغال قرار دارد، گفته است که «در این میان، ایران خطرناک ترین و مهم ترین اشغالگر در عراق است». وی در ادامه ادّعاهای خود تصریح کرده است که ما ابداً اشغالگری ایران را نادیده نمی گیریم و در واقع، نیروهای ویژه برای هدف قرار دادن آنها تشکیل داده‌ایم. انفجارهای اخیر عراق که بیشتر متوجّه زائران عتبات عالیات و اماکن مقدّس شیعیان در عراق شده است، ابعادی به مراتب فراتر از یک عملیّات مقطعی و گذرا دارد.


  • انفجارهای ماه‌های اخیر عراق
تحرّکات اخیر سلفی‌ها و جریان‌سازی‌های خبری علیه دولت منتخب عراق و نیز تشکیل اجلاس اخیر «کنگرة حزب منحلّة بعث عراق» در یمن، بخشی از یک سناریوی خطرناک منطقه‌ای و بین‌المللی است.

عناصر فراری حزب بعث عراق چندی پیش، در نشست مشترکی در یمن، راه‌کارهای بازگشت به قدرت را مورد بحث قرار دادند که در این نشست، نمایندگان برخی کشورهای حوزة خلیج فارس نیز شرکت داشتند. دستگیری تعدادی از هواداران حزب‌الله لبنان در مصر و فضاسازی مشترک و سازمان یافتة رسانه‌ای از سوی مصر، عربستان و رژیم صهیونیستی علیه حزب الله و نیز تشدید عملیّات تروریستی علیه مساجد شیعیان در پاکستان، بخشی از این سناریو تلقی می‌شود.

به نظر می‌رسد آمریکا و رژیم صهیونیستی در ائتلاف با سلفی‌ها و بعثی‌های عراق، نخستین بخش از سناریوی خطرناک خود را با حمله به کاروان زائران و انفجار اماکن مذهبی در عراق آغاز کرده‌اند.

در چارچوب این سناریو که از رهگذر کمک مالی برخی کشورهای عرب منطقه عملی می‌شود، عوامل حزب منحلّة بعث عراق، با بهره‌گیری ابزاری از وهّابی‌ها به عملیّات گستردة انفجاری در مناطق شیعه نشین عراق دست می‌زنند تا دولت عراق را دچار بحران شدید امنیّتی کنند. به گزارش خبرنگار «جهان» از بغداد، اشغالگران عراق با نشان دادن چراغ سبز به برخی از گروه‌های سلفی کویت، به آنها اجازه داده اند در منطقة بصره اقدام به فعّالیّت‌های ضدّشیعی کنند.

این گزارش می‌افزاید، پخش سی‌دی‌هایی با مضامینی چون، تکفیر شیعه و ارج نهادن به ارزش‌های وهّابیت، از جمله اقداماتی است که این افراد برای ایجاد تفرقه و تبلیغ اهداف خود، با دست باز و با حمایت‌های اشغالگران، به ویژه آمریکایی‌ها انجام می‌دهند.

نیروهای آمریکایی که به دنبال پیاده کردن برنامه‌های خود در راستای تفرقه افکنی میان قومیّت‌ها و مذاهب مختلف در عراق هستند، دستور دارند که در مناقشات و تنش‌ها، از شیعیان حمایت نکنند. همچنین اشغالگران به مرور با شناخت بیشتر از وهّابیان تندرو و میدان دادن به آنان در کشمکش‌ها، درصدد تثبیت جایگاه‌ وهّابیان در عراق هستند.

پخش برخی کتاب‌های سران وهّابیت و برگزاری جلسات سرّی برای طرح‌های تروریستی در چارچوب یک ساماندهی منظّم در جنوب عراق، به ویژه در نواحی روستایی استان بصره انجام می‌شود.

نکتة قابل توجّه، بی‌توجّهی مردم مناطق جنوبی عراق به این‌گونه فعّالیت‌هاست. این گزارش حاکی است، اخیراً تعدادی از رانندگان پاکستانی و هندی که از کویت به استان بصره کالا می‌آورند، وظیفة انتقال محموله‌های وهّابیّت به ازای دریافت پول را به عهده گرفته‌اند. یک مقام ارشد از استانداری بصره در این رابطه به خبرنگار «جهان» گفت: «مایل نیستیم در این زمینه واکنش نشان دهیم».

در خبرها آمده بود، امیر عبدالله، پادشاه سعودی، چندی پیش در یک ملاقات خصوصی اظهار کرده که صد میلیارد دلار برای سقوط دولت مالکی هزینه می‌کنیم. بنابراین گزارش، عبدالله در این ملاقات خصوصی با وزیر خارجة یکی از کشورهای عربی، با «ایرانی» یاد کردن دولت نوری المالکی اظهار کرده است: «در زمان صدّام برای جنگ با ایران، سی میلیارد دلار به او کمک کردیم، امّا اکنون حاضرم صد میلیارد دلار هزینه کنم تا این دولت ایرانی را که در عراق حاکم شده، ساقط کنم».

گفتنی است، تاکنون به رغم دستگیری هزاران عنصر سعودی مرده و زنده که پیش از عملیّات‌های تروریستی یا پس از انجام آنها به دست نیروهای امنیّتی آمریکایی و عراقی افتاده‌اند، مقامات سعودی مدّعی بودند که دولت عربستان، نقشی در اخلال در ثبات عراق ندارد. امّا با کشف این اطّلاعات، هم‌زمان با انتقاد صریح «زلمای خلیل‌زاد» از عربستان، به نظر می‌رسد آمریکا روند تازه‌ای را در برخورد با عربستان آغاز خواهد کرد.1

همچنین سیّد جعفر باقرالهاشمی‌الحسینی در گفت‌وگو با «خبرگزاری فارس» فاش کرد، وهّابیان حتّی به نجف و کربلا هم نفوذ کرده‌اند و با عناوینی دیگر به چاپ کتاب‌های خود مبادرت می‌ورزند.2


ماهنامه موعود شماره 103

پی‌نوشت‌ها:

1. به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی «بازتاب».
2. http://www.farsnews.com.
منبع:http://mouood.org

حال، اگر کسی شب قدر را درک نکرد و جاماند، دیگر برایش زمینة آمرزش نیست مگر اینکه در «عرفات» باز دامن حضرت حجّت(ع) را بگیرد. بنابراین شب قدر شبی است که انسان باید گذشتة خویش را در آن شب ورق بزند و به عنوان یک مریضی که دردهای خود را شناخته است، این دردها را به طبیب خودش ـ امام زمان(ع) ـ عرضه کند و با نظر ولایی حضرت، تمام گناهان سابقش را از دریچة وساطت حضرت، جهت استغفار نزد خداوند ببرد تا بخشیده شود.

 


گفت‌وگو با حجّت‌الاسلام و المسلمین شیخ کاظم صدّیقی

  • اشاره:

در آستانة ورود به شب‌های مبارک قدر، پرسش بیشتر مؤمنان آن است که حقیقت شب قدر چیست؟ و به راستی، در این شب‌ها چه بخواهیم و چگونه بخواهیم که برایمان نافع‌تر و نیکوتر باشد؟ برای یافتن پاسخ این پرسش به پای سخن استاد صاحب سخن، جناب حجّت‌الاسلام حاج شیخ کاظم صدّیقی می‌نشینیم. باشد که توشه‌ای برگیریم.


حقیقت شب قدر را هیچ کس جز خدا نمی‌شناسد، این جزء اسرار الهی است و خدایی که برای بندگانش شب قدر را مقدّر کرده، خودش برای شب قدر چند امتیاز قرار داده است: اوّل اینکه، شب قدر، ظرف نزول قرآن است؛ «إنّا أنزلناه فی لیلة القدر». دوم اینکه، شب تقدیر است. تقدیر آحاد بشر در این شب رقم می‌خورد. سوم آنکه، شب قدر، ملکوتی دارد و اگر کسی آن را درک کند می‌تواند یک شبه به اندازة یک عمر برای خودش ذخیره بردارد؛ قرآن از این فضیلت منحصر به فرد شب قدر چنین تعبیر می‌کند: «لیلة القدر خیرٌ من ألف شهرٍ». فضیلت چهارم آنکه، شب قدر، نزول تمامی ملائکه به محضر حضرت صاحب‌العصر و الزّمان(ع) است؛ یعنی شبی است که وجود مقدّس امام عصر(ع) تمام موجودات را تحت اشراف مخصوص قرار می‌دهند، و بر همین اساس است که در شب قدر، امکانِ بخشیده شدن برای همگان فراهم می‌شود و اگر کسی در این شب بخشیده نشود مشخّص می‌شود که دیگر قابلیّتی برای آمرزش در وجودش موجود نیست. حال، اگر کسی شب قدر را درک نکرد و جاماند، دیگر برایش زمینة آمرزش نیست مگر اینکه در «عرفات» باز دامن حضرت حجّت(ع) را بگیرد. بنابراین شب قدر شبی است که انسان باید گذشتة خویش را در آن شب ورق بزند و به عنوان یک مریضی که دردهای خود را شناخته است، این دردها را به طبیب خودش ـ امام زمان(ع) ـ عرضه کند و با نظر ولایی حضرت، تمام گناهان سابقش را از دریچة وساطت حضرت، جهت استغفار نزد خداوند ببرد تا بخشیده شود. ضمناً برای حدّاقل یک سال آینده‌اش هم، تصمیم جدّی بگیرد.

در این شب عظیم، انسان باید آن قدر خود را برای امام زمان(ع) شیرین کند تا حضرت او را بپسندند و سعادت یک سال را برای او بنویسند. إن‌شاءالله.

  •  آیا در این شب، حقّ خاصّی از خداوند متعال بر گردن بندگان هست؟

خداوند متعال همیشه حقّ مطلق است و همه بدهکار اویند. حالا اگر صحبت حقّ ویژة خداوند بر بندگان باشد، این منوط به میزان بندگی بندگان در این شب است. «هل جزاء الإحسان إلّا الإحسان؟» خدا که سفرة رمضان را پهن کرده، تا شب قدر ما را پرورانده تا ما بتوانیم شب قدر او را درک کنیم، در این شب، عزمِ بخشش تمام گناهانمان را کرده است، خب چه حقّی بالاتر از اینها خواهد بود؟ یعنی ما از خدا دیگر چه می‌خواهیم که به ما نمی‌دهد؟

خدای متعال بالاترین مرتبة محبّتش را در شب قدر اعمال می‌کند و ما که نمی‌توانیم محبّت خدا را جبران کنیم، تنها قادر به اظهار شرمندگی در مقابل اوییم و باید عرضه بداریم که خدایا! کسی قدرت جبران لطف و احسان تو را ندارد. همین‌که بنده‌ای «الحمد لله» می‌گوید و خود را ناتوان از شکرگزاری می‌داند، همان چیزی است که ائمة طاهرین(ع) از او خواسته‌اند (بنده حقّ شکرگزاری را ادا کرده است).

  • چه رابطه‌ای میان لیلـة القدر و حضرات معصومین(ع) وجود دارد؟

بدیهی است که آن «قدر»، قلم تقدیر وجود مقدّس امام عصر(ع) است. خداوند از طریق وجود مقدّس امام زمان(ع) سرنوشت را می‌نویسد. قلم، امام زمان(ع) است، عرش، امام زمان(ع) است، کرسی، امام زمان(ع) است و نزول ملائکه هم آن شب، نزد امام زمان(ع) است. بنابراین گذشته را امام زمان(ع) نمره می‌دهد، آینده را هم امام زمان(ع) می‌نویسد.

تمام امور به دست خلیفة مطلق خدا انجام می‌شود و هنر، هنر کسی است که آن شب بیشترین توجّه و توسّل را به امام زمان(ع) و بر حسب روایات به باطن شب قدر که حضرت زهرا(س) است، ابراز نماید. این را هم باید دانست که امام زمان(ع) هم نسبت به مادر گرامی‌شان یک حساسیّت خاصّی دارند. اگر کسی در این شب از حضرت زهرا(س) حواله بیاورد [و متوسّل به آن حضرت(س) شود] قطعاً امام زمان(ع) امضا خواهد کرد.

  • از وقتی که به ما دادید خیلی متشکریم.

إن‌شاءالله همیشه موفّق باشید.

ماهنامه موعود شماره 103

منبع:http://mouood.org

شخص عطّاری از اهل بصره می‌گوید: روزی در مغازة عطّاریم نشسته بودم که دو نفر برای خریدن سدر و کافور به دکّان من وارد شدند. وقتی به طرز صحبت کردن و چهره‌هایشان دقّت کردم، متوجّه شدم که اهل بصره و بلکه از مردم معمولی نیستند به همین جهت از شهر و دیارشان پرسیدم، ولی جوابی ندادند.


من اصرار می‌کردم، ولی جوابی نمی‌دادند.

به هر حال من التماس نمودم، تا آنکه آنها را به رسول مختار(ص) و آل اطهار آن حضرت قسم دادم.

مطلب که به این جا رسید، اظهار کردند: ما از ملازمان درگاه حضرت حجّت(ع) هستیم.

یکی از جمع ما که در خدمت مولایمان بود، وفات کرده است، لذا حضرت ما را مأمور فرموده‌اند که سدر و کافورش را از تو بخریم.

همین که این مطلب را شنیدم، دامان ایشان را رها نکردم و تضرّع و اصرار زیادی نمودم که مرا هم با خود ببرید.

گفتند: این کار بسته به اجازة آن بزرگوار است و چون اجازه نفرموده‌اند، جرئت این جسارت را نداریم.

گفتم: مرا به محضر حضرتش برسانید، بعد همان جا، طلب رخصت کنید اگر اجازه فرمودند، شرفیاب می‌شوم وگرنه از همان جا برمی‌گردم و در این صورت، همین که درخواست مرا اجابت کرده‌اید خدای تعالی به شما اجر و پاداش خواهد داد، ولی باز هم امتناع کردند.

بالاخره وقتی تضرّع و اصرار را از حد گذراندم، به حال من ترحّم نموده و منّت گذاشتند و قبول کردند.

من هم با عجله تمام سدر و کافور را تحویل دادم و دکّان را بستم و با ایشان به راه افتادم، تا آنکه به ساحل دریا رسیدیم.
آنها بدون این که لازم باشد به کشتی سوار شوند، بر روی آب راه افتادند، ولی من ایستادم.

متوجّه من شدند و گفتند: نترس، خدا را به حقّ حضرت حجّت(ع) قسم بده که تو را حفظ کند.

بسم اللّه بگو و روانه شو.
این جمله را که شنیدم، خدای متعال را به حقّ حضرت حجّت ـ ارواحنا فداه ـ قسم دادم و برروی آب مانند زمین خشک به دنبالشان به راه افتادم تا آنکه به وسط دریا رسیدیم.

ناگاه ابرها به هم پیوستند و باران شروع به باریدن کرد.

اتّفاقاً من در وقت خروج از بصره، صابونی پخته و آن را برای خشک شدن در آفتاب، بر پشت بام گذاشته بودم.

وقتی باران را دیدم، به یاد صابون‌ها افتادم و خاطرم پریشان شد.

به محض این خطور ذهنی، پاهایم در آب فرو رفت، لذا مجبور به شنا کردن شدم تا خود را از غرق شدن، حفظ کنم، ولی با همة این احوال از همراهان دور می‌ماندم.

آنها وقتی متوجّه من شدند و مرا به آن حالت دیدند، برگشتند و دست مرا گرفتند و از آب بیرون کشیدند و گفتند: از آن خطور ذهنی که به فکرت رسید، توبه کن و مجدّداً خدای تعالی را به حضرت حجّت(ع) قسم بده.

من هم توبه کردم و دوباره خدا را به حقّ حضرت حجّت(ع) قسم دادم و بر روی آب راهی شدم.

بالاخره به ساحل دریا رسیدیم و از آنجا هم به طرف مقصد، مسیر را ادامه دادیم.

مقداری که رفتیم در دامنة بیابان، چادری به چشم می‌خورد که نور آن، فضا را روشن نموده بود.

همراهان گفتند: تمام مقصود، در این خیمه است و با آنها تا نزدیک چادر رفتم و همان جا توقّف کردیم.

یک نفر از ایشان برای اجازه گرفتن وارد شد و درباره آوردن من با حضرت صحبت کرد، به طوری که سخن مولایم را شنیدم، ولی ایشان را چون داخل چادر بودند، نمی‌دیدم. حضرت فرمودند: «او را به جای خود برگردانید؛ زیرا او مردی است صابونی».

این جملة حضرت، اشاره به خطور ذهنی من در مورد صابون بود، یعنی هنوز دل را از وابستگی‌های دنیوی خالی نکرده است تا محبّت محبوب واقعی را در آن جای دهد و شایستگی همنشینی با دوستان خدا را ندارد.

این سخن را که شنیدم و آن را بر طبق برهان عقلی و شرعی دیدم، دندان این طمع را کنده و چشم از این آرزو پوشیدم و دانستم تا زمانی که آینة دل، به تیرگی‌های دنیوی آلوده است، چهرة محبوب در آن منعکس نمی‌شود و صورتی مطلوب، در آن دیده نخواهد شد چه رسد به این که در خدمت و ملازمت آن حضرت باشد.1
ماهنامه موعود شماره 103
پی‌نوشت:
1. العبقری الحسان، ج 2، ص 134، س 42.
سفیانی از طریق سرزمین شام وارد عراق می‌شود و سعی می‌کند که اوضاع را از طریق سیطره و غلبه بر عراق آرام کند و این سیطره و تسلّط از طریق قتل و آواره کردن مردم آن صورت می‌پذیرد. شهرها در آن زمان ویران می‌شوند؛ از جملة این شهرها بصره و بغداد است که در زمین فرو می‌روند. برخی از روایت‌ها متذکّر شده‌اند که تعداد کشتگان میان بصره و یکی از نواحی آن، که اِبلّه نامیده می‌شود، حدود هفتاد هزار شهید خواهد بود و امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «آنها به منزلة شهدای بدر هستند».

بنا به آنچه در روایات اهل بیت(ع) آمده است، کشور عراق پیش از به وجود آمدن بحران‌های سیاسی و نابسامانی‌ها در سرزمین شام و به حرکت درآمدن پرچم‌های سیاه، زیر ظلم حکّام طغیانگر و ستمگر است، چنان‌که امام صادق(ع) می‌فرماید: «هنگامی که آن بخش از دیوار مسجد کوفه که هم‌جوار خانة عبدالله بن مسعود است، خراب شود، آن زمان، زمان نابودی حکومت مردم است و هنگام نابودی آن، حکومت قائم آل محمّد(ص) ظهور خواهد کرد».1 و ایشان در روایتی دیگر می‌‌فرمایند: «فرمانروای مردم در این هنگام ستمگری نافرمان است که به او کاهن و جادوگر گفته می‌شود».2 برخی از روایت‌ها یادآور شده‌اند که «شیصبانی» پیش از ورود نیروهای سفیانی، در کوفه است. امام می‌فرمایند: «این چگونه است که پیش از سفیانی، شیصبانی از کوفه خروج می‌کند. او خون مؤمنان زیادی را بر زمین جاری می‌سازد».3 همچنین مردی به نام «عوف سلمی» خروج می‌کند و برخی از روایات می‌گویند: محلّ و مقرّ او تکریت است».4 حکومت این ستمگران بر نقاط مختلف و آشفتة عراق، ضرر و زیان زیادی به این سرزمین می‌رساند، یعنی این حوادث، ویرانی شهرها و آبادی‌ها و کشتار و آواره شدن هزاران نفر را به دنبال خواهد داشت، احادیث نقل شده از امامان(ع) نیز بر این موضوع صحّه گذاشته است.

سفیانی از طریق سرزمین شام وارد عراق می‌شود و سعی می‌کند که اوضاع را از طریق سیطره و غلبه بر عراق آرام کند و این سیطره و تسلّط از طریق قتل و آواره کردن مردم آن صورت می‌پذیرد. شهرها در آن زمان ویران می‌شوند؛ از جملة این شهرها بصره و بغداد است که در زمین فرو می‌روند. برخی از روایت‌ها متذکّر شده‌اند که تعداد کشتگان میان بصره و یکی از نواحی آن، که اِبلّه نامیده می‌شود، حدود هفتاد هزار شهید خواهد بود و امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «آنها به منزلة شهدای بدر هستند». این خطبة امیرالمؤمنین علی(ع)، حوادثی چند را دربردارد، آن حوادثی که امام(ع) آن را از طریق علم غیب در مورد آیندة بصره و حوادث آن پیشاپیش بیان فرمودند. ایشان فرمودند: «در آن زمان، ناگهان حوادثی سخت برای شما روی خواهد داد که شما از آن ناآگاهید، امّا ما آن را می‌دانیم».5

و این نابودی ناشی از سیطره و غلبة دو حاکم ستمگر و مستکبر بر این شهر است. امیرالمؤمنین علی(ع) حوادث دیگری را ضمن این گفتة‌شان برای ما بیان می‌فرمایند. ایشان فرمودند: «ای مردم؛ از من بپرسید پیش از آنکه فتنه‌ای پدید آید، فتنه‌ای که همچون شتر بی‌صاحب گام برمی‌دارد با فتنه‌ای در شرق و چون زمانی بگذرد، می‌گویید او [سفیانی] مرده است یا در جایی به هلاکت رسیده است و آن [سفیانی] نشانه‌ها و علامت‌هایی دارد، اوّلین نشانة آن، به محاصره درآمدن کوفه به وسیلة خندق‌ها، کمین‌گاه‌ها و پُست‌های مراقبت است و به وجود آمدن حفره‌ها و شکاف‌ها در راه‌های کوفه و تعطیل شدن مسجدها به مدّت چهل روز و به حرکت درآمدن سه پرچم اطراف مسجد بزرگ... کُشته و کُشنده هر دو در آتش‌اند و کشتار بسیار و مرگ بسیار تند و کُشته شدن نفس زکیّه (نام فردی است) در دل شهر کوفه ‌همراه با هفتاد نفر از صالحان».6

با این اوصاف، به نظر می‌آید که نفس زکیّه، بر ضدّ فساد آن زمان قیام می‌کند تا اینکه راه را برای امام هموار سازد. این بیانگر این نکته است که مردم کوفه و مردم عراق به طور کلّی دست به شورش‌هایی می‌زنند که در محاسبه‌های سیاسی پیش‌بینی نشده است و آن را بی‌ارزش می‌داشتند. این چیزی است که ما آن را از سخنان امام باقر(ع) می‌فهمیم: «و سفیانی و کسانی که همراه او هستند، پدیدار می‌شوند و کار به جایی می‌رسد که هیچ قصد و هدفی جز از میان بردن خاندان محمّد(ص) و شیعیان ایشان ندارد. او گروهی را به کوفه می‌فرستد و گروهی از شیعیان آل محمّد را به قتل می‌رساند و به صلیب می‌کشد و پرچمی از خراسان می‌آید تا اینکه فرود می‌آید و مردی از موالی که ضعیف است خروج می‌کند و هر کسی که از او تبعیّت کند به مصیبتی که در کوفه اتّفاق می‌افتد، دچار می‌شود». شورش‌هایی که مردم عراق دست به آن می‌زنند، نشان‌دهندة حسّ کینه و تنفّر آنان نسبت به حکومت‌های ستمگر و زورگو است.

آن‌گونه که از روایت‌ها برمی‌آید، مردم برای یاران پرچم‌های سیاه در خراسان دعوت و فراخوانی ارسال می‌کنند تا به سمت عراق حرکت کنند و آنجا را از لوث حکومت فرعونیان و تسلّط آنها، پاک کنند و البتّه این پرچم‌ها به رهبری «خراسانی» به عنوان رهبر سیاسی و به فرماندهی «شعیب بن صالح» به عنوان فرماندة نظامی به سوی آن منطقه حرکت می‌کنند. این نکته‌ای است که برخی روایت‌ها از آن سخن گفته‌اند: «جوانی از بنی‌هاشم که در کفِ دست راست او «خال»ی است، از خراسان با پرچم‌های سیاه خروج می‌‌کند. در آن حال شعیب بن صالح که با سفیانی می‌جنگد، در خدمت اوست، او سپاهیان سفیانی را شکست می‌دهد».7

ظاهراً از جمله عواملی که باعث پیروزی پرچم‌های سیاه می‌شود، کمک‌های مردمی به این پرچم‌ها است و به خاطر همین روایت دیگری می‌گوید: «هنگامی که سپاهیان سفیانی به سمت کوفه برای تعقیب خراسانی حرکت می‌کنند و مردم خراسان در طلب مهدی(عج) خروج می‌کنند، سپاهیان سفیانی و هاشمی(خراسانی) که همراه با پرچم سیاه است، با هم برخورد می‌کنند و درگیر می‌شوند. فرماندة سپاه هاشمی، شعیب بن صالح است، او و سفیانی در اصطخر به هم می‌رسند و میان آنها جنگ بزرگی درمی‌گیرد و پرچم‌های سیاه پیروز می‌شوند و سپاهیان سفیانی فرار می‌کنند و در این هنگام مردم در آرزوی مهدی(ع) هستند و او را می‌خواهند».8

طبیعی است که طرفداری مردم از پرچم خراسانی، به خاطر ظلم و ستم و ویرانی و کشتاری است که از طرف سپاهیان سفیانی به مردم این منطقه می‌رسد و روایت‌های تاریخی می‌گوید: «سفیانی وارد کوفه می‌شود و لشکریانش را سه روز آزاد می‌گذارد که هر کاری انجام دهند و از مردم آن سرزمین 60 هزار نفر را می‌کشد».9

هنگام ورود پرچم‌های سیاه به عراق، آرامش و استقراری نسبی در این کشور به وجود می‌آید و البتّه اعمال و رفتار جنجال برانگیز محدودی که توسط باقی‌مانده‌های سپاهیان سفیانی به وجود می‌آید، تا حدودی این آرامش نسبی را بر هم می‌زند. پس از گذشت مدّت زمانی که روایات آن را به دقّت مشخّص نکرده‌اند، مهدی(عج) در مکّه ظاهر می‌شود و این پرچم‌های سیاه، بیعت خود را با ایشان اعلام می‌کنند و در برخی از روایت‌ها آمده است: «و پرچم‌های سیاه برای بیعت با مهدی(عج) کسانی را [به نمایندگی] می‌فرستند».

ما در اینجا، چندان به تحرّکات مهدی(عج) در مدینه و مکّه و «جنگ اهواز» نمی‌پردازیم، امّا به طور خلاصه می‌گوییم: امام(عج) پس از سر و سامان دادن اوضاع در مسیر خود، وارد عراق می‌شود و در وسط کوفه فرود می‌آید، امام باقر(ع) یادآور شده است که فرود آمدن او در [شیئی با] هفت گنبد نورانی است و شاید این توصیفی باشد از وسایل نقلیه‌ای که در آن زمان به کار می‌رود. امام باقر(ع) فرمود: «قائم آل محمّد(ص)، در هفت گنبد از نور فرود می‌آید و هیچ کس نمی‌داند که او در کدام گنبد است تا اینکه در کوفه فرود می‌آید». این روایت اشاره به میزان سرّی و محرمانه بودن کارهای امام دارد که ایشان هنگام ورود به کوفه از آن تاکتیک استفاده می‌کنند و این خود، بیانگر وجود حالت عدم استقرار و آرامش است. پس از آن، امام شروع به سامان دادن اوضاع داخلی می‌کند تا اینکه نقطة عطفی در کلّ جهان باشد و کلّ جهان سامان یابد.10

برخی روایات یادآور شده‌اند که هنگام ورود امام(عج) سه جریان سیاسی اثرگذار در این منطقه وجود دارند. امام باقر(ع) می‌فرمایند: «مهدی(عج) وارد کوفه می‌شود و در کوفه سه پرچم است که به جوش و خروش درآمده و آشفته حال‌اند و این سه پرچم به امام می‌پیوندند».11

شاید نظر درست این باشد که این جریان‌ها، باقی‌مانده‌های شکست خوردة حکومت‌های پیشین باشند که مخفیانه در عراق به دور از چشم یاران پرچم‌های سیاه فعّالیت می‌کنند. امام(عج) کار خود را با پاک‌سازی این عناصر آغاز می‌کنند، زیرا آنان به وسیلة معجزاتی که امام از مکّه تا مدینه انجام داده، هدایت نمی‌شوند و راهی جز تصفیه حساب خونین و جنگ با آنها، باقی نمی‌ماند. به همین دلیل امام باقر(ع) فرمودند: «قائم آل محمّد(ع) کاری نو انجام می‌دهد و حکمی تازه صادر می‌فرماید که پذیرش آن برای عرب‌ها سخت و سنگین است. کار ایشان تنها با شمشیر است و از هیچ کس توبه پذیرفته نمی‌شود و کار او بی‌عیب و نقص است و در راه خدا، سرزنش هیچ سرزنش‌گری به او کارگر نیست».12

او با این حمله برخی را نسبت به نسب خویش به شک می‌اندازد. تا جایی که بعضی‌ها می‌گویند: «اگر او از فرزندان فاطمه(س) بود به مردم رحم می‌کرد». امام صادق(ع) می‌فرماید: «قائم پیش می‌آید و به بازار می‌رسد و مردی از فرزندان پدرش به او می‌گوید، تو با این کارها، باعث رَم کردن و سراسیمه شدن مردم می‌شوی، آیا این به دلیل فرمان و نوشته‌ای از جانب پیامبر(ص) است؟ گفت: در میان مردم، مردی که قدرتمندتر از او باشد، نیست سپس مردی از عجم به پا می‌خیزد و می‌گوید: ساکت می‌شوی یا گردنت را بزنم؟ در این هنگام قائم(عج) نوشته‌ای را از جانب پیامبر، بیرون می‌آورد».13

در این هنگام اوضاع آن دیار سامان می‌گیرد و خورشید تمدّن از نو شروع به پرتوافکنی می‌کند و جهان را فرا می‌گیرد.

سیّد نذیر الحسنی
ماهنامه موعود شماره 103

پی‌نوشت‌ها:

1. الأربلی، کشف الغمـة، ج 3، ص 259.
2. سلیمان الحلی، مختصر بصائر الدرجات، ص 199.
3. النعمانی، کتاب الغیبـة، ص 302.
4. الراوندی، الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1155.
5. بحارالأنوار، ج 57، ص 226.
6. القتال النیسابوری، ص 262.
7. ابن حماد، کتاب الفتن، ص 189.
8. المتقی الهندی، کنز العمّال، ج 14، ص 588.
9. معجم احادیث الامام المهدی، ج 1، ص 400.
10. الفیض الکاشانی، التفسیر الصافی، ج 1، ص 243.
11. کشف الغمـة، ج 3، ص 261.
12. ابوحمزه الثمالی، تفسیر ابوحمز↕ الثمالی، ص 83.
13. بحارالانوار، ج 52، ص 387.
منبع:http://mouood.org

کربلا، شهری همیشه نقش‌آفرین

تر شهروندان کربلا ایرانی الاصل، گروهی پاکستانی، هندی و افغان‌های شیعه‌ای هستند که سالیان دراز در این شهر زندگی کرده‌اند. عراقی‌های اصیل این شهر، بسیار اندک‌اند و از نسل ترکان عثمانی هستند که پس از ایجاد دولت عراق تابعیّت این سرزمین را پذیرفته‌اند.

کربلا نام استانی است در عراق که از سمت شمال با استان‌های حله و رمادی، از غرب به رمادی، از جنوب به دیوانیه و از جانب شرق به استان حلّه محدود شده است. این استان در جنوب غربی رودخانة فرات واقع شده است. یک شاخه از رود فرات به نام نهر حسینیه آب شهر مقدّس کربلا را تأمین می‌کند. آب و هوای این شهر در تابستان گرم است و زمستان‌های این سرزمین با بارندگی‌های نسبتاً خوبی همراه است.

بیشتر شهروندان کربلا ایرانی الاصل، گروهی پاکستانی، هندی و افغان‌های شیعه‌ای هستند که سالیان دراز در این شهر زندگی کرده‌اند. عراقی‌های اصیل این شهر، بسیار اندک‌اند و از نسل ترکان عثمانی هستند که پس از ایجاد دولت عراق تابعیّت این سرزمین را پذیرفته‌اند.1

اماکن مقدّس این شهر عبارتند از: تلّ زینبیّه، خیمه‌گاه حسینی، کف العبّاس، حرم امام حسین و حضرت عبّاس(ع) و... آرامگاه بزرگانی چون سیّدرضی، سیّدمرتضی، سیّد علی فرزند علّامه طباطبایی و افراد دیگری نیز در کربلا واقع شده است.2

از نظر متخصّصان، لفظ کربلا دارای چند ریشه است:

1. کرب ـ ایلا: خانه‌ای برای عبادت خداوند و نزدیکی به او؛ در روایتی از پیغمبر(ص) آمده است: «کربلا سرزمینی است که خداوند در آن انسان‌های مؤمنی را که به نوح ایمان آوردند نجات داد».

3. کور ـ بلات: این منطقه معبد امن است که از توصیفات خانة خداست».3

امّا این شهر نام‌های دیگری نیز دارد که از آن جمله می‌توان غاضریه، طف، عمورا و نینوا را نام برد.

این شهر در طول تاریخ، نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای ایفا کرده است. طبق روایتی که از پیغمبر(ص) گفته شد، خداوند مومنان را سوار بر کشتی نوح را در این سرزمین از طوفان نجات داده است و همچنین فاجعة تاریخی عاشورا و شهادت سالار شهدا و یارانشان در سال 61 هجری در شهر کربلا روی داده است.

شهر کربلا نزد ائمة اطهار جایگاه خاصّی داشته است. برای مثال در حدیثی امام صادق(ع) خطاب به ابی یعفو می‌فرمایند: وای بر تو! آیا نمی‌دانی که خداوند کربلا را حرم امن قرار داد پیش از آنکه مکّه را حرم امن قرار دهد؟4

بنا بر روایاتی که در زیر آمده کربلا بعد از ظهور حضرت مهدی(ع) به نجف اشرف و کوفه متّصل می‌شود و در آخرالزّمان هم نقش مهمّی ایفا می‌کند.

در حدیثی امام صادق(ع) در مورد شکوفایی کوفه می‌فرمایند:

«مؤمنی نمی‌ماند جز اینکه در کوفه و حوالی آن مستقر می‌شود، محلّ گردش یک اسب به دو هزار درهم می‌رسد، قطر کوفه به 54 میل می‌رسد و بیشتر مردم آرزو می‌کنند که ای کاش بتوانند یک وجب از خاک سرزمین سبیع (محله‌ای در کوفه) را به یک وجب طلا خریداری کنند. ساختمان‌های کوفه به ساختمان‌های کربلا متّصل شده، کربلا را در خود جای می‌دهد و آنجا را بارگاهی می‌سازند که محلّ آمد و شد فرشتگان و مؤمنان می‌شود. برای آن مقامی بس رفیع خواهد بود».5

امّا در مورد اتّصال نجف و کربلا از امام باقر(ع) چنین نقل شده است:
«در هفتة دوم (از ورود صاحب‌الزّمان به کوفه) مردم می‌گویند: ای فرزند پیغمبر! نماز پشت سر شما با نماز پشت سر رسول اکرم(ص) برابری می‌کند و مسجد جوابگوی این همه مردم نمی‌باشد. سپس حضرت به سوی نجف اشرف حرکت می‌کند و نماز را آنجا اقامه می‌کند و دستور می‌دهد که مسجد باشکوهی با هزار درب بنیاد کنند تا گنجایش آن همه جمعیّت را داشته باشد. آنگاه دستور می‌دهد که از پشت حرم امام حسین(ع) نهری حفر کنند که کربلا را به نجف اشرف متّصل کند، آنگاه پل‌هایی روی آن و آسیاب‌هایی در کنار آن تأسیس می‌کند. گویی با چشم خود پیرمردانی را می‌بینم که گندم‌هایی را روی سرشان حمل کرده، در آسیاب‌ها به طور رایگان آرد می‌کنند و در آن موقع خانه‌های کوفه به نهر فرات متّصل می‌شود.6

در آخر ذکر این نکته شاید لازم باشد که به دلیل اتّصال نجف و کربلا به کوفه، این سه شهر، مرکز خلافت صاحب‌الامر را شکل می‌دهند و با نام کوفه شناخته می‌شوند.

فاطمه افخمی
ماهنامه موعود شماره 103

پی‌نوشت‌ها:

1. سایت تخصّصی امام حسین(ع) (www.kabobala.com).
2. همان.
3. ماهنامة موعود، شماره 25.
4. بحارالانوار، ج 101، ص 109،‌کامل الزیارات، ص 452.
5. بحارالانوار، ج 53، ص 333، الزام النّاصب، ص 263.
6. بشار↕الاسلام، ص 216، ینابیع الموده، ج 3، ص 66.
منبع:http://mouood.org

در فرهنگ اسلامى «نیت‏» و قصد، ارزش و جایگاه خاصى دارد، تا آنجا که رسول گرامى اسلام صلی الله علیه و آله مى‏فرماید: «نیت مؤمن از عملش برتر است‏» (1) از این رو کسى که در دلش نیت انجام عمل خیرى را داشته باشد، از ثواب آن عمل بهره‏مند مى‏شود حتى اگر توفیق انجام آن عمل خیر را نیابد (2) .



براساس همین در فرهنگ اسلامى، انتظار فرج و امید تحقق دولت آل محمد صلی الله علیه و آله چنان قدر و قیمتى دارد که شاید کمتر عملى مى‏تواند به آن برسد . کسى که صادقانه انتظار ظهور آقا و مولایش را مى‏کشد و از ته دل براى فرج آل محمد دعا مى‏کند; ثوابش برابر با کسى است که ظهور را دریابد و با مولایش همراه شود .

در این زمینه سخن بسیار است و احادیث فراوانى با مضامین مختلف وارد شده‏اند و ما در این مجال شما را تنها به شنیدن یکى از این احادیث مهمان مى‏کنیم .

امام صادق (ع) فرمود: مَن قَالَ بَعد صَلوةِ الفَجرِ وَ بَعدَ صَلوةِ الظُهر اللهم صَلَّ عَلى مُحمدٍ وَ آل مُحمدٍ وَ عَجل فَرَجَهُم‏ لَم یَمُت‏ حتى یُدرکَ القائمَ . (3)

هر کس بعد از نماز صبح و نماز ظهر بگوید: «خداوندا! بر محمد و خاندان او درود فرست و در فرج ایشان تعجیل فرما» نمیرد تا قائم علیه السلام را دریابد .

امیدواریم که این حدیث همواره به یاد ما باشد تا با عمل به آن، بعد از هر نماز یاد انتظار و امید فرج در دل ما زنده شود و ان‏شاءالله ظهور مولایمان را درک کنیم .

1 . «نیة المؤمن خیر من عمله‏» . الکافى، ج‏2، ص‏84، ح‏2 .

2 . امام على علیه السلام مى‏فرماید: «احسان النیة یوجب المثوبة‏» ; نیت نیکو، موجب پاداش است . غررالحکم، ح‏1265.

3 . الطوسى، محمدبن الحسن، مصباح المتهجد، ص‏328 .

منبع:http://mouood.org

 

 
چه وقت می‌شود به حضور آقا امام زمان رسید؟    
 
از شیخ بهلول پرسیدند که چه وقت می‌شود به حضور آقا امام زمان، ارواحنا فداه، مشرّف شد؟
فرمودند: با تقوا باشید؛ وقتی که بین شما و حضرت سنخیّت باشد.

سپس فرمودند: دیدن امام زمان، روحی‌فداه، مهم نیست، مهم این است که او ما را ببیند. خیلی‌ها هم علی علیه‌السلام را دیدند اما دشمن او شدند. اگر کاری کردیم که نظر آنها را جلب کنیم، آن ارزش دارد.

آیة ‌الله امجد در مورد شیخ بهلول فرمودند:
ایشان یک انسان وارسته‌ای است، توکل عجیبی دارد، او یک انسان عتیقه است، چرا که عتیقه‌جات، معمولاً کمیاب و قیمتی هستند، او هم کمیاب است و هم قیمتی.

منبع : پایگاه اطلاع رسانی علامه بهلول

منبع:http://mouood.org
X